هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از حزین لاهیجی، بیانگر روزهای خوش گذشته و عشق بی‌ریا و صمیمی بین دو دلداده است. شاعر با یادآوری آن دوران، از جدایی و فراق درد می‌کشد و بخت ناگوار خود را مسبب این دوری می‌داند. او از نگاه آشنا و بی‌نیاز از سخن یار قدیمی یاد می‌کند و زلف و خورشیدرخش را بهانه‌ای برای توصیف زیبایی معشوق قرار می‌دهد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن به بلوغ عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌های ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

شماره ۴۵۵ - یاد روزی که تو را میل به اغیار نبود

یاد روزی که تو را میل به اغیار نبود
غیر من با دگری عشق تو را کار نبود ۱

دل سودازده روزیکه گرفتار تو شد
یوسف حسن تو را هیچ خریدار نبود ۲

همچو شیر و شکر آمیخته با هم بودیم
غم هجری به میان، حسرت دیدار نبود ۳

آشنا بود نگاهت به نگاه عجزم
هرچه می بود به دل حاجت اظهار نبود ۴

داشت اندیشهء زلفت دل سودازده ام
عقدهٔ مشکلم این بود اوا به دل بار نبود ۵

عندلیب دل آشفته چه بود احوالش
گر به دام سر زلف تو گرفتار نبود؟ ۶

رخ خورشید ز هر ذره عیان بود اگر
سبل دیدهٔ ما پردهٔ پندار نبود ۷

چشم نادیدهٔ ما طاقت دیدار نداشت
ورنه محرومی از آن آینه رخسار نبود ۸

هر چه آمد به سر، از پستی بخت است مرا
ورنه کوتاهی از آن یار وفادار نبود ۹

اثر از شادی ایام نمی بود حزین
تهمت خنده اگر بر لب سوفار نبود ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۶۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۵۴ - خالی دمی ز درد تو این ناتوان نبود
گوهر بعدی:شماره ۴۵۶ - بزمی که مست ناز مرا جلوه گاه بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.