هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق و توصیف زیبایی‌های اوست. شاعر از غرور و ناز معشوق، اسارت دل در چنگال عشق، و رازهای محبت سخن می‌گوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند نور و گوهر راز دارد.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات شعری نیاز به درک ادبی بالاتری دارند.

شماره ۶۳۱ - نگاهش با اسیران بر سر ناز است می دانم

نگاهش با اسیران بر سر ناز است می دانم
غرور مستی آن حسن طنّاز است، می دانم ۱

چه حد دارم، که نام پنجهٔ مژگان او گیرم
تذرو دل، اسیر چنگل باز است می دانم ۲

به شمع انجمن خاکستر پروانه می ‎گوید
که انجام محبّت رشک آغاز است می دانم ۳

کنون زاهد که با رندان نشستی ترک تقوا کن
که تار سبحه ات ابریشم ساز است می دانم ۴

نهان خال تو کی در سبزه خط می تواند شد؟
اگر صد پرده پوشی، نافه غمّاز است می دانم ۵

نبخشد دود شمع خانقاه این روشنی با دل
که این نور از فروغ گوهر راز است می دانم ۶

حزین را عقده های خاطر از یک پرسشت وا شد
فسون لعل جان بخش تو، اعجاز است می دانم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۲۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۶۳۰ - سپاه فتنه با آن چشم جلاد است می دانم
گوهر بعدی:شماره ۶۳۲ - ز خود دور آن دلارا را نمی دانم نمی دانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.