هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر درد و دلِ شاعر از عشق و دل‌بستگی است. او از پریشانی دل، اسارت در عشق، و ناتوانی در برابر جذبه‌های معشوق سخن می‌گوید و با تصاویر شاعرانه‌ای مانند گل، غنچه، زلف پریشان، و چشم فسون‌ساز، احساسات خود را به تصویر می‌کشد. همچنین، شاعر به نقد زاهدان و دفاع از عشق حقیقی می‌پردازد.
رده سنی: 16+ متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن‌ها به بلوغ فکری و تجربه‌ی عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و انتقادی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم باشد.

شماره ۷۰۱ - می شود دل چو گل از عیش پریشان چه کنم؟

می شود دل چو گل از عیش پریشان چه کنم؟
غنچه سان گر نکشم سر به گریبان چه کنم؟ ۱

داده جمعیت دلهای اسیران بر باد
نکنم شکوه از آن زلف پریشان چه کنم؟ ۲

دل به آن چشم فسون ساز که چشمش مرساد
من گرفتم ندهم، با صف مژگان چه کنم؟ ۳

طعنه بر بی دل و دینان مزن ای زاهد شهر
دل و دین می برد آن نرگس فتان چه کنم؟ ۴

سر و سامان بود ارزانی ناقص خردان
من که دیوانهٔ عشقم سر و سامان چه کنم؟ ۵

چند گویی که به دل مهر بتان پنهان دار
بوی یوسف رود از مصر به کنعان چه کنم؟ ۶

من نه آنم که به دنبال دل از جا بروم
می کشد سوی خود آن سرو خرامان چه کنم؟ ۷

می زنم خویش به آن شعلهٔ بی باک حزین
بیش ازین نیست مرا طاقت هجران چه کنم؟ ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۷۰۰ - به دست آمد مرا تا زلف او، تدبیرها کردم
گوهر بعدی:شماره ۷۰۲ - چشم خودم چو اشک ز مژگان فروچکم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.