خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن بالا یک شعر عاشقانه و غمگین است که در آن شاعر از بیتوجهی معشوق به حال و روز خود شکایت میکند. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیههای زیبا، مانند شمع و پروانه، نسیم و نافهٔ چین، و شکار خسته، احساسات عمیق خود را بیان میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و استعارههای پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و شکایتآمیز آن ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۸۶۶ - طبیب من، حرا از خسته جان خود نمی پرسی؟
طبیب من، حرا از خسته جان خود نمی پرسی؟
توان پرسیدنی، وز ناتوان خود نمی پرسی ۱
قلم کی محرم و قاصد کجا درد سخن دارد
چرا احوال ما را، از زبان خود نمی پرسی؟ ۲
مگر آگه نیی از سوختن ای شمع بی پروا
که از پروانهٔ آتش به جان خود نمی پرسی؟ ۳
نسیم آشفته می گوید، سراغ نافهٔ چین را
چرا از طرّهٔ عنبرفشان خود نمی پرسی؟ ۴
اگر باور نداری شرح جور از من، چرا باری
حدیثی از دل نامهربان خود نمی پرسی؟ ۵
شکار خسته می داند، عیار سختی بازو
چرا از زخم دل، زور کمان خود نمی پرسی؟ ۶
سرت گردم، چه دیدی کز حزین گردانده ای دل را
ز دستان سنج دیرین، داستان خود نمی پرسی؟ ۷
توان پرسیدنی، وز ناتوان خود نمی پرسی ۱
قلم کی محرم و قاصد کجا درد سخن دارد
چرا احوال ما را، از زبان خود نمی پرسی؟ ۲
مگر آگه نیی از سوختن ای شمع بی پروا
که از پروانهٔ آتش به جان خود نمی پرسی؟ ۳
نسیم آشفته می گوید، سراغ نافهٔ چین را
چرا از طرّهٔ عنبرفشان خود نمی پرسی؟ ۴
اگر باور نداری شرح جور از من، چرا باری
حدیثی از دل نامهربان خود نمی پرسی؟ ۵
شکار خسته می داند، عیار سختی بازو
چرا از زخم دل، زور کمان خود نمی پرسی؟ ۶
سرت گردم، چه دیدی کز حزین گردانده ای دل را
ز دستان سنج دیرین، داستان خود نمی پرسی؟ ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۶۵ - خرابم از ادای شیوهٔ مستانهٔ چشمی
گوهر بعدی:شماره ۸۶۷ - به دستم داده دستی، برده در خونم فرو، دستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.