هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد هجران و حسرت سخن میگوید. شاعر از غم و اندوه درونی خود مینالد و از عشق نافرجام و دوری از معشوق شکایت دارد. تصاویری مانند خار در دل، کوه غم، و شب تاریک برای بیان احساساتش استفاده شده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد. همچنین، درک برخی از استعارههای پیچیدهٔ ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۸۷۹ - هجر در دامن دل ریخته خار عجبی
هجر در دامن دل ریخته خار عجبی
گلبن حسرت ما، کرده بهار عجبی ۱
ناخنم تیشه شد وسینهٔ من کوه غم است
زده ام دست، دلیرانه به کار عجبی ۲
سودی از دولت همسایگی ماه نکرد
زلف هندوی تو، دارد شب تار عجبی ۳
دیده، جز بوالعجبی هیچ نبیند در هند
فلک انداخته ما را به دیار عجبی ۴
شمع، سررشتهٔ افسانه به کف داد، حزین
دوش با داغ تو، دل داشت شمار عجبی ۵
گلبن حسرت ما، کرده بهار عجبی ۱
ناخنم تیشه شد وسینهٔ من کوه غم است
زده ام دست، دلیرانه به کار عجبی ۲
سودی از دولت همسایگی ماه نکرد
زلف هندوی تو، دارد شب تار عجبی ۳
دیده، جز بوالعجبی هیچ نبیند در هند
فلک انداخته ما را به دیار عجبی ۴
شمع، سررشتهٔ افسانه به کف داد، حزین
دوش با داغ تو، دل داشت شمار عجبی ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۷۸ - ز عاشق شکوه ای جز مهر ورزیدن نمی دانی
گوهر بعدی:شماره ۸۸۰ - چون خود اگر عشوه گری داشتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.