هوش مصنوعی:
شاعر از فساد و نابسامانیهای اخلاقی در جامعه شکایت میکند و بیان میکند که مردم در غرور، حسد و دشمنی غرق شدهاند. او از تبدیل شدن افراد نیک به بدتر از قوم عاد اظهار ناراحتی میکند. در پاسخ، دوستش به او توصیه میکند که از داد و فریاد دست بردارد و به تغافل (بیاعتنایی) روی آورد، زیرا غیرت و همت در میان مردم کم شده است. همچنین اشاره میکند که مردم طمعکار شدهاند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم انتقادی و اجتماعی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین اشاره به مفاهیمی مانند فساد، حسد و طمع ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شمارهٔ ۳۷ - دربارهٔ برخی از مردم
گفت یاری، حزین بی دل را
خلق را در فساد می بینم ۱
همه مست شراب کبر و حسد
همه غرق عناد می ببنم ۲
وه چه آمد چه شد که نیکان را
بدتر از قوم عاد می بینم؟ ۳
گفتم ای دوست، ترک عربده کن
در تغافل، سداد می بینم ۴
غمی از هیچ نیست یاران را
جنس غیرت کساد می بینم ۵
...خرشان اگر حواله کنی
از دهنشان زیاد می بینم ۶
خلق را در فساد می بینم ۱
همه مست شراب کبر و حسد
همه غرق عناد می ببنم ۲
وه چه آمد چه شد که نیکان را
بدتر از قوم عاد می بینم؟ ۳
گفتم ای دوست، ترک عربده کن
در تغافل، سداد می بینم ۴
غمی از هیچ نیست یاران را
جنس غیرت کساد می بینم ۵
...خرشان اگر حواله کنی
از دهنشان زیاد می بینم ۶
قالب: قطعه
تعداد ابیات: ۶
۲۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۳۶ - خطاب به امیری نادان
گوهر بعدی:شمارهٔ ۳۸ - غیر آزادگان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.