هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساس شرم و ناراحتی از وضعیت خود سخن میگوید و از این که حتی از رشد و نمای خود خجل است. او از قد خمیدهاش به عنوان زنجیر پای خود یاد میکند و توصیه میکند که در زندگی موقت (سرای عاریت) پا را اندازه نگه داریم. شاعر همچنین از جستجوی رسم آشنایی از بیگانه انتقاد میکند و از وفا که در طول عمرش حتی آشنای خود نشده، شکوه میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۱۷ - خجل چون بید مجنون گشتم از نشو و نمای خود
خجل چون بید مجنون گشتم از نشو و نمای خود
ز قدّ پرشکن گردیده ام زنجیر پای خود ۱
منه تا می توانی در سرای عاریت، پا را
شکوه مسند جمشید دارد بوریای خود ۲
چه از بیگانه می جویی رسوم آشنایی را؟
به عمری ای وفا دشمن، نگشتی آشنای خود ۳
ز قدّ پرشکن گردیده ام زنجیر پای خود ۱
منه تا می توانی در سرای عاریت، پا را
شکوه مسند جمشید دارد بوریای خود ۲
چه از بیگانه می جویی رسوم آشنایی را؟
به عمری ای وفا دشمن، نگشتی آشنای خود ۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۳
۲۳۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۶ - در بهاری که مرا بال و پرافشانی بود
گوهر بعدی:شماره ۲۱۸ - تشنه کامان حسد خون مرا نوشیدند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.