هوش مصنوعی:
شاعر از درد فراق و بیقراری دلش میگوید و اظهار میکند که جز دیدار معشوق، درمانی برای دلش ندارد. او از ناتوانی در تحمل دوری و نداری خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که به او رحم کند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آنها به بلوغ عاطفی و شناختی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۶۹ - جز وصل علاج دل بیچاره ندارم
جز وصل علاج دل بیچاره ندارم
امّا چه کنم؟ طاقت نظّاره ندارم ۱
تا دسترسم بود، زدم چاک گریبان
شرمندگی، از خرقهٔ صد پاره ندارم ۲
انصاف ده، ای شیشهٔ طاقت زده بر سنگ
آخر به بغل دل بودم، خاره ندارم ۳
امّا چه کنم؟ طاقت نظّاره ندارم ۱
تا دسترسم بود، زدم چاک گریبان
شرمندگی، از خرقهٔ صد پاره ندارم ۲
انصاف ده، ای شیشهٔ طاقت زده بر سنگ
آخر به بغل دل بودم، خاره ندارم ۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۳
۲۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۸ - ز شمع خامه، هر جا در میان افسانه اندازم
گوهر بعدی:شماره ۲۷۰ - به هرگلشن که شور از شیون مستانه اندازم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.