هوش مصنوعی:
این شعر از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از رسوایی، شیدایی و تنهایی ناشی از عشق شکایت دارد و به رابطهای نامتعادل اشاره میکند که در نهایت به رنج او منجر شده است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به رنج و شیدایی نیاز به سطحی از بلوغ ذهنی دارد.
شماره ۳۷ - از کف ما عشق دامان شکیبایی کشید
از کف ما عشق دامان شکیبایی کشید
دیدی ای دل کار ما آخر به رسوایی کشید ۱
از مسلمانی چلیپا زلف ترسا بچه ای
آخرم در حلقۀ زنّار ترسایی کشید ۲
گاه گاهم رخ نماید آن پری پیکر به خواب
بی سبب نبود اگر کارم به شیدایی کشید ۳
هرکه بار عشق جانان را بدوش جان نهاد
بار یک عالم مصیبت را به تنهایی کشید ۴
من ندادم دل به دست او ز روی اختیار
او دل از دستم به بازوی دلارایی کشید ۵
دیدی ای دل کار ما آخر به رسوایی کشید ۱
از مسلمانی چلیپا زلف ترسا بچه ای
آخرم در حلقۀ زنّار ترسایی کشید ۲
گاه گاهم رخ نماید آن پری پیکر به خواب
بی سبب نبود اگر کارم به شیدایی کشید ۳
هرکه بار عشق جانان را بدوش جان نهاد
بار یک عالم مصیبت را به تنهایی کشید ۴
من ندادم دل به دست او ز روی اختیار
او دل از دستم به بازوی دلارایی کشید ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶ - نگار من ز شبستان بدر نمیآید
گوهر بعدی:شماره ۳۸ - بساط ساحت کشت است و خیمه سایه بید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.