هوش مصنوعی:
این متن عرفانی و شاعرانه به بیان رابطه عمیق و عاشقانه بین شاعر و معشوق میپردازد. شاعر از وحدت وجود و یگانگی خود با معشوق سخن میگوید و توصیف میکند که چگونه آنچه در ابتدا جدا و متفاوت میپنداشت، اکنون یکی و یگانه میبیند. همچنین، از زیبایی و نور معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و شاعرانه است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به تفسیر و تأمل دارند که برای سنین بالاتر مناسبتر است.
شماره ۴۳ - با منست آنکس که بودم طالب او با منست
با منست آنکس که بودم طالب او با منست
هم تنم را جان شیرین است و هم جانرا تن است ۱
از برای او همی کردم کنار از ما و من
باز دیدم آخر الامرش که او ما و من است ۲
آنچه می پنداشتم کاغیار بود او یار بود
وآنچه گلخن مینمود اکنون بدیدم گلشن است ۳
از صفای چهره از خلوت جان صفاست
وز فروغ نور روش خانه دل روشن است ۴
همچنان کاو در دل مسکین ما دارد وطن
زلف مشکینش دل مسکین ما را مسکن است ۵
در شب تاریک مویش مهر رویش رهنماست
کاروان چشم و دارا گرچه چشمش روشن است ۶
سر برآورد از گریبان جهان چون آفتاب
یوسف حسنش از آن کاو را جهان پیراهنت ۷
دست در دامان وصل او زدم لیکن چو نیک
دیده بگشودم بدیدم دست او در دامن است ۸
چون نباید آفتاب مشرقی در مغربی
چونکه او را در درون دل هزاران روزنست ۹
هم تنم را جان شیرین است و هم جانرا تن است ۱
از برای او همی کردم کنار از ما و من
باز دیدم آخر الامرش که او ما و من است ۲
آنچه می پنداشتم کاغیار بود او یار بود
وآنچه گلخن مینمود اکنون بدیدم گلشن است ۳
از صفای چهره از خلوت جان صفاست
وز فروغ نور روش خانه دل روشن است ۴
همچنان کاو در دل مسکین ما دارد وطن
زلف مشکینش دل مسکین ما را مسکن است ۵
در شب تاریک مویش مهر رویش رهنماست
کاروان چشم و دارا گرچه چشمش روشن است ۶
سر برآورد از گریبان جهان چون آفتاب
یوسف حسنش از آن کاو را جهان پیراهنت ۷
دست در دامان وصل او زدم لیکن چو نیک
دیده بگشودم بدیدم دست او در دامن است ۸
چون نباید آفتاب مشرقی در مغربی
چونکه او را در درون دل هزاران روزنست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۳۹۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲ - چو باده چشم تو خوده است دل خراب چراست
گوهر بعدی:شماره ۴۴ - آنکه او در هر لباسی شد عیان پیداست کیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.