خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عاشقانه و عرفانی بیانگر درد و رنج عشق است. شاعر از جدایی از خویشان و دنیا به خاطر عشق سخن میگوید و اشاره میکند که عاشق جز معشوق کسی را ندارد. همچنین، از ناپایداری و سختیهای دنیا میگوید و اینکه هر لذتی دردی به همراه دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به درد و رنج عشق نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۱ - جز تحفه جان عاشق درویش ندارد
جز تحفه جان عاشق درویش ندارد
جانا بستان زو که از این بیش ندارد ۱
بیگانه شدم از همه خویشان به غم عشق
عاشق به جز از یار کس و خویش ندارد ۲
رو اندش دنیا ز دل خویش برون کن
هر کس که چنین کرد بد اندیش ندارد ۳
در باغ جهان یک گل بی خار ندیدم
وان نوش که دیدست که او نیش ندارد ۴
هر تیر که آن ترک سوی شاهدی انداخت
او را سپری غیر جگر پیش ندارد ۵
جانا بستان زو که از این بیش ندارد ۱
بیگانه شدم از همه خویشان به غم عشق
عاشق به جز از یار کس و خویش ندارد ۲
رو اندش دنیا ز دل خویش برون کن
هر کس که چنین کرد بد اندیش ندارد ۳
در باغ جهان یک گل بی خار ندیدم
وان نوش که دیدست که او نیش ندارد ۴
هر تیر که آن ترک سوی شاهدی انداخت
او را سپری غیر جگر پیش ندارد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۰ - مژهاش صف زد و با خنجر و بس تیز آمد
گوهر بعدی:شماره ۵۲ - در مجالس گر سخن زان لعل میگون می رود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.