درباره ابراهیم شاهدی دده مغلوی
ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت.
آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزیدهٔ مثنوی مولانا به فارسی)، «گلشن وحدت» (منظومهٔ ترکی متأثر از منطق الطیر عطار و گلشن راز شبستری)، «گلشن اسرار» (شرح منظوم احوال شاهدی و پدرش و همینطور خصوصیات طریقت مولویه به فارسی) و دیوان فارسی و ترکی.
آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل آغازین - شمارهٔ ۱
شماره ۲ - ز روی لطف بکن بوسهای حوالۀ ما
شماره ۳ - پر کن به دور لعل نگارم پیاله را
شماره ۴ - اگر نه زلف تو می برد در پناه مرا
شماره ۵ - جز ناله نیست مونس جان دل ربوده را
شماره ۶ - به عاشقان خود بنما جمال عالم آرا را
شماره ۷ - لعل لب تو شفاست ما را
شماره ۸ - کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را
شماره ۹ - باز نما به مطربان نغمۀ جان گداز را
شماره ۱۰ - هر لحظه سیل دیده به خون می کشد مرا
شماره ۱۱ - کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دلها
شماره ۱۲ - ای خاک درت سجده گه جمله جبین ها
شماره ۱۳ - ای طاق دو ابروی تو محراب جبینها
شماره ۱۴ - مده هر دم سر آن زلف را تاب
شماره ۱۵ - خطت را بدایت به غایت خوش است
شماره ۱۶ - مرا دلیست که در وی بجز محبت نیست
شماره ۱۷ - وصف کمال حسن تو ورد دوام ماست
شماره ۱۸ - عشقت چو بقصد عقل و جان رفت
شماره ۱۹ - کدام سینه که مجروح و دل فگار تو نیست
شماره ۲۰ - خوشا دلی که به مهر وی و نشانه ی اوست
شماره ۲۱ - چو عقد سنبل تو عقده بر جبین انداخت
شماره ۲۲ - کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفت
شماره ۲۳ - بسم نبود که زلفت به قصد دین برخاست
شماره ۲۴ - قدم به پرسش من رنجه کن به رسم عیادت
شماره ۲۵ - با لعل جان فزای تو آب زلال چیست
شماره ۲۶ - قدت سرو گفتیم و رویی نداشت
شماره ۲۷ - امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت
شماره ۲۸ - دلم را جز غمت سودی نماندست
شماره ۲۹ - دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت
شماره ۳۰ - تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت
شماره ۳۱ - از عنبرت غبار چو بر یاسمین نشست
شماره ۳۲ - چو بر دل لشکر دل از کمین ریخت
شماره ۳۳ - دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست
شماره ۳۴ - خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت
شماره ۳۵ - هر سر که بوی سنبل تو در دماغ داشت
شماره ۳۶ - آنکو دل خود به خار ننهاد
شماره ۳۷ - جان ز تن رفت و دل اندر عقد گیسویت بماند
شماره ۳۸ - زلف و رخ تو چون شب مهتاب نماید
شماره ۳۹ - خوب رویان چو صید عام کنند
شماره ۴۰ - دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود
شماره ۴۱ - از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند
شماره ۴۲ - ز زلف تو جان چون شود فارغ آیند
شماره ۴۳ - دل بی غم تو چرا نشیند
شماره ۴۴ - دیده از دیدن تو بس نکند
شماره ۴۵ - با آنکه درین سینه ز زخم تو بسی بود
شماره ۴۶ - چو جان خیال لبش در درون بگرداند
شماره ۴۷ - هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد
شماره ۴۸ - هر چه آن سرو ناز می گوید
شماره ۴۹ - تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد
شماره ۵۰ - مژهاش صف زد و با خنجر و بس تیز آمد
شماره ۵۱ - جز تحفه جان عاشق درویش ندارد
شماره ۵۲ - در مجالس گر سخن زان لعل میگون می رود
شماره ۵۳ - تا دل نظری به حال خود کرد
شماره ۵۴ - بهر خدنگ کز آن یار برگزیده رسد
شماره ۵۵ - چو دلبران به دل ما سه چیز می جویند
شماره ۵۶ - چون دلبران ز زلف سیه تاب می دهند
شماره ۵۷ - رخش آتشم در درون می برد
شماره ۵۸ - یک ذره بدان دهن که گوید
شماره ۵۹ - کاری ندارم در جهان جز گریه در کردار خود
شماره ۶۰ - دلم پیکان او را در جگر دید
شماره ۶۱ - ترسم آن سرور خوبان ستمش یاد آید
شماره ۶۲ - عمر بگذشت بدو سال اگر باز آید
شماره ۶۳ - بر گلت از عرق گلاب افتاد
شماره ۶۴ - ز بهر تیر تو میلِ (میلم) بهر مغاک برد
شماره ۶۵ - با سلسلۀ زلفی دل میل بسی دارد
شماره ۶۶ - با آنکه دل به درد تو بس دردمند بود
شماره ۶۷ - بجز کوی تو دل منزل نگیرد
شماره ۶۸ - یار بر من دود دلها میکشد
شماره ۶۹ - درد تو جان من بجز این تن نمی کشد
شماره ۷۰ - امشب دلم به فکر دهان تو تنگ بود
شماره ۷۱ - هزار شکر که جنت دوام خواهد بود
شماره ۷۲ - ترک من دیگر به غوغا می رود
شماره ۷۳ - دل دید قدت ز قامت افتاد
شماره ۷۴ - گر چه دل ز آتش هجران تو داغی دارد
شماره ۷۵ - مرا گر در نظر گلزار باشد
شماره ۷۶ - زلف مشکین را چو خوبان بر رخ زیبا نهند
شماره ۷۷ - میکشد روی دلم هر دم به مهروی دگر
شماره ۷۸ - دل را چو نیست جز غم تو همدمی دگر
شماره ۷۹ - جانا ز دل خدنگ جفا را تو باز دار
شماره ۸۰ - لعلت از کوثر به معنی پاک تر
شماره ۸۱ - تا خیال قامتت بگذاشت ما را در ضمیر
شماره ۸۲ - مرا درد تو در جان حزین بس
شماره ۸۳ - ای دل ز خودی خود جدا باش
شماره ۸۴ - بنما طلعت موجه خویش
شماره ۸۵ - خواهم امروز عتابی بکنم با دل خویش
شماره ۸۶ - مرغ دل راست عزم مسکن خویش
شماره ۸۷ - مرا خوش است به درد خود و جراحت خویش
شماره ۸۸ - با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
شماره ۸۹ - به فکر سر دهانت چو غنچهام دل تنگ
شماره ۹۰ - دل ز کار و بار عالم سر به سر برکنده ام
شماره ۹۱ - بی تو به گلشنم نکشد دل به باغ هم
شماره ۹۲ - بی گل روی تو نبود میل سوی گلشنم
شماره ۹۳ - خونم از مستی طریق عقل را گم میکنم
شماره ۹۴ - بر خاک رهت ما سر تسلیم نهادیم
شماره ۹۵ - چو روز فرقت آن مه وداع دل کردم
شماره ۹۶ - آن جان من و روان مردم
شماره ۹۷ - چو چشم تو من فتنه جویی ندارم
شماره ۹۸ - چون در صفت آن لب شکر شکن آیم
شماره ۹۹ - از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
شماره ۱۰۰ - چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم
شماره ۱۰۱ - خواهم که با تو قصه خود در میان نهم
شماره ۱۰۲ - به عشق آن میان شد مدتی با من سمر بندم
شماره ۱۰۳ - مرا گر هجر دل بر آتش است و دیده دریا هم
شماره ۱۰۴ - تا دل به قید زلف دل آرام بسته ایم
شماره ۱۰۵ - به پیش عارض او عرض آفتاب مکن
شماره ۱۰۶ - گویا بگذشتی ز چمن با رخ گلگون
شماره ۱۰۷ - آمد نگار بر در دل دیده باز کن
شماره ۱۰۸ - ما را درون پرآتش و غافل نگار از آن
شماره ۱۰۹ - عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان
شماره ۱۱۰ - ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو
شماره ۱۱۱ - تا کی کنیم آتش دل را نهان از او
شماره ۱۱۲ - دل و جگر به غم تو کباب شد هر دو
شماره ۱۱۳ - جانا به لطف خویش به ما یک سخن بگو
شماره ۱۱۴ - خوشا شب تا سحر با او نشسته
شماره ۱۱۵ - ماییم ز عشق مست رفته
شماره ۱۱۶ - اگر از دهان تو زد لاف پسته
شماره ۱۱۷ - ای نسیم از دوست اعلامی بده
شماره ۱۱۸ - خطت طعنه بر مشک و عنبرزده
شماره ۱۱۹ - تا مردمک دیده من حسن تو دیده
شماره ۱۲۰ - بگو به یار که کاشانه که می پرسی
شماره ۱۲۱ - دو زلف سرکش دلبند داری
شماره ۱۲۲ - دلا گر عشق مهروئی نداری