هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و غم ناشی از آن سخن می‌گوید. او تنها همدم خود را غم عشق می‌داند و آرزو می‌کند که این غم بیشتر شود. شاعر به دنبال تیغی است تا باقی عمرش را با شوق معشوق بگذراند. او بهشتی جز کوی دوست نمی‌شناسد و دردش را تنها با وصال معشوق درمان‌پذیر می‌داند. شاعر از آتش دلش می‌گوید که حتی دریای محیط نیز نمی‌تواند آن را خاموش کند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.

شماره ۷۸ - دل را چو نیست جز غم تو همدمی دگر

دل را چو نیست جز غم تو همدمی دگر
بادا فزون بهر غم از آن در غمی دگر ۱

تیغت کجاست کین نفسی کو ز عمر ماند
با او به شوق او برآرم دمی دگر ۲

زاهد مخوان به سوی بهشتم که کوی دوست
این بقعه‌ام به است ز صد عالمی دگر ۳

درد مرا به غیر وصالش چو چاره نیست
ضایع مکن طبیب تو هم مرهمی دگر ۴

بحر محیط آتش دل را نمی کشد
ای شاهدی ز دیده چو جوئی نمی دگر ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۳۵۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۷۷ - میکشد روی دلم هر دم به مهروی دگر
گوهر بعدی:شماره ۷۹ - جانا ز دل خدنگ جفا را تو باز دار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.