خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و درد فراق معشوق میگوید و زیباییهای او را توصیف میکند. او از معشوق میخواهد که از ناز کردن دست بردارد و زیباییهایش مانند زلف و رخسارش را میستاید. شاعر همچنین از شاهدی دیگر میخواهد که به گلشن نرود، زیرا خط و روی معشوقش برای او کافی است.
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۸۲ - مرا درد تو در جان حزین بس
مرا درد تو در جان حزین بس
ز درمانهای دل ما را همین بس ۱
به رضوان را بگو جنت ببندد
سر کوی توام خلد برین بس ۲
پری را گو که با ما ناز مفروش
جهان را ناز این یک نازنین بس ۳
بده آهوی چین را سیر صحرا
ز چین زلف او بویی چنین بس ۴
ز بهر روشنائی شب و روز
رخش خورشید و ماهش آن جبین بس ۵
مرو ای شاهدی دیگر به گلشن
خطش ریحان و رویش یاسمین بس ۶
ز درمانهای دل ما را همین بس ۱
به رضوان را بگو جنت ببندد
سر کوی توام خلد برین بس ۲
پری را گو که با ما ناز مفروش
جهان را ناز این یک نازنین بس ۳
بده آهوی چین را سیر صحرا
ز چین زلف او بویی چنین بس ۴
ز بهر روشنائی شب و روز
رخش خورشید و ماهش آن جبین بس ۵
مرو ای شاهدی دیگر به گلشن
خطش ریحان و رویش یاسمین بس ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱ - تا خیال قامتت بگذاشت ما را در ضمیر
گوهر بعدی:شماره ۸۳ - ای دل ز خودی خود جدا باش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.