خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد فراق و عشق ناگسستنی خود میگوید. او از صبر و جان خود در راه معشوق گذشت و حتی خاک راهش را به آب گل تبدیل کرد. عشق به معشوق باعث گسستن رشته جانش شد و او را به سمت زلف معشوق کشاند. شاعر از معشوق میخواهد که با نگاهش او را بکشد، نه با جفا.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و ادبی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۹۵ - چو روز فرقت آن مه وداع دل کردم
چو روز فرقت آن مه وداع دل کردم
نماند صبرم و جان هم ز پی گسل کردم ۱
برای ساختن هانه بهر سکانش
تمام خاک رهش را به آب گل کردم ۲
گسست رشته جانم چو از کشاکش عشق
به عقد زلف تو آن رشته مشتغل کردم ۳
ز سرخ رویی اگر لاله دم زدی در باغ
به خون دیده ز روی تواش خجل کردم ۴
هلاک شاهدی ای جان مکن به تیغ جفا
بکش به خنجر مژگان که من بحل کردم ۵
نماند صبرم و جان هم ز پی گسل کردم ۱
برای ساختن هانه بهر سکانش
تمام خاک رهش را به آب گل کردم ۲
گسست رشته جانم چو از کشاکش عشق
به عقد زلف تو آن رشته مشتغل کردم ۳
ز سرخ رویی اگر لاله دم زدی در باغ
به خون دیده ز روی تواش خجل کردم ۴
هلاک شاهدی ای جان مکن به تیغ جفا
بکش به خنجر مژگان که من بحل کردم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۴ - بر خاک رهت ما سر تسلیم نهادیم
گوهر بعدی:شماره ۹۶ - آن جان من و روان مردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.