خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این غزل از عشق و دلباختگی خود سخن میگوید و بیان میکند که تحت تأثیر عشق، به فردی تنها و اشکریز تبدیل شده است. او از زیباییهای معشوق مانند چشم و زلفش یاد میکند و تأکید میکند که جز عشق او هیچ آرزویی ندارد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارههای شعری ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شماره ۹۷ - چو چشم تو من فتنه جویی ندارم
چو چشم تو من فتنه جویی ندارم
چو زلف تو آشفته خویی ندارم ۱
چنان کرد عشقت مرا پیش مردم
که جز اشک خود آب رویی ندارم ۲
ز اشکم به هر سو روان گشته جویی
جز آن سرو قد جست و جویی ندارم ۳
ز سودای زلف تو دیوانه گشتم
جز آن زلف پروای مویی ندارم ۴
بکش شاهدی را به زخمی به تیغت
که من غیر از این آرزویی ندارم ۵
چو زلف تو آشفته خویی ندارم ۱
چنان کرد عشقت مرا پیش مردم
که جز اشک خود آب رویی ندارم ۲
ز اشکم به هر سو روان گشته جویی
جز آن سرو قد جست و جویی ندارم ۳
ز سودای زلف تو دیوانه گشتم
جز آن زلف پروای مویی ندارم ۴
بکش شاهدی را به زخمی به تیغت
که من غیر از این آرزویی ندارم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۶ - آن جان من و روان مردم
گوهر بعدی:شماره ۹۸ - چون در صفت آن لب شکر شکن آیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.