هوش مصنوعی:
شاعر از درد عشق و فراق معشوقهای پیمانشکن میگوید. او از زیباییهای معشوق مانند لعل لبش و نازکی بدنش یاد میکند و از سوختن در آتش هجران مینالد. در نهایت، شاعر از زردی چهرهاش به دلیل عشق سخن میگوید و خوشحال است که این زردی بر تن سیمین معشوق دیده شده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات شعر کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۹۹ - از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
نبیند هیچ کس از درد و داغش آنچه من دیدم ۱
ز لعلش خاتم پرسم بگفتا جان بدل باید
بدادم جان و لعلش را به کام خویشتن دیدم ۲
ز برگ یاسمن گفتم شود پیراهن او را
ولی از برگ گل نازک تر آن مه را بدن دیدم ۳
نماندم صبر در هجران و آتش شعله زد در دل
در آن جز چاره کار خود اندر سوختن دیدم ۴
زدرد عشق او گر شاهدی را چهره چون زر شد
بحمدالله که این زردی بر آن سیم تن دیدم ۵
نبیند هیچ کس از درد و داغش آنچه من دیدم ۱
ز لعلش خاتم پرسم بگفتا جان بدل باید
بدادم جان و لعلش را به کام خویشتن دیدم ۲
ز برگ یاسمن گفتم شود پیراهن او را
ولی از برگ گل نازک تر آن مه را بدن دیدم ۳
نماندم صبر در هجران و آتش شعله زد در دل
در آن جز چاره کار خود اندر سوختن دیدم ۴
زدرد عشق او گر شاهدی را چهره چون زر شد
بحمدالله که این زردی بر آن سیم تن دیدم ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۶۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۸ - چون در صفت آن لب شکر شکن آیم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۰ - چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.