خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و غزلگونه، بیانگر عشق و دلدادگی شاعر به معشوق است. در آن از تشبیهات و استعارههای زیبا مانند شمشیر جنگ، تیر غمزه، و دل پر خون استفاده شده است. شاعر از فراق و درد عشق مینالد و معشوق را ستایش میکند.
متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۱۱۰ - ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو
ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو
کس در جهان ندید سواری به تنگ تو ۱
تا زد کمان ابروی تو تیر غمزه را
این بس ولی که گشت نشان خدنگ تو ۲
گر همچوعود سوزم و چون نی فغان کنم
نبود خلاص رشته جان را ز چنگ تو ۳
فارغ شدی دماغ ز بوی گل و بوی گل وسمن
گر یار هر یکی نشدی آب و رنگ تو ۴
چون شیشه ایست این دل پر خون شاهدی
او را کجاست تاب دل همچو سنگ تو ۵
کس در جهان ندید سواری به تنگ تو ۱
تا زد کمان ابروی تو تیر غمزه را
این بس ولی که گشت نشان خدنگ تو ۲
گر همچوعود سوزم و چون نی فغان کنم
نبود خلاص رشته جان را ز چنگ تو ۳
فارغ شدی دماغ ز بوی گل و بوی گل وسمن
گر یار هر یکی نشدی آب و رنگ تو ۴
چون شیشه ایست این دل پر خون شاهدی
او را کجاست تاب دل همچو سنگ تو ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۹ - عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان
گوهر بعدی:شماره ۱۱۱ - تا کی کنیم آتش دل را نهان از او
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.