هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از جلال الدین محمد بلخی (مولوی) است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی، صبر و بیتابی در عشق، و نیاز به وصل معشوق سخن میگوید. همچنین، مضامینی مانند رهایی روح از بندها، اهمیت لحظهی حال، و ناتوانی در پنهان کردن عشق در دل نیز در آن دیده میشود.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانهی این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای بهکار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۰۵ - اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
هزار جان مقیّد ز بند برهاند ۱
منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک
مرا ببیند و از دور رخ بگرداند ۲
قد خمیده خود را همی کنم سجده
از آن جهت که به ابروی دوست می ماند ۳
اگر مراد تو جان است کار جان سهل است
چه حاجت است که چشمت به زور بستاند ۴
ز زلف خویش نسیمی فرست عاشق را
که بی حدیث به بوی تو جان برافشاند ۵
بساز چاره بیچارگان خود امروز
که کار وعده فردا کسی نمی داند ۶
خیال لعل تو در دل نهفته نتوان داشت
که آبگینه کجا رنگ می بپوشاند ۷
ز روی دوست صبوری نمی توانم کرد
چرا که تشنه صبوری ز آب نتواند ۸
کنون که کار من خسته از دوا بگذشت
بگو طبیب مرا تا قدم نرنجاند ۹
جلال اگر نفسی پیش بخت بنشیند
بسی گناه که بر بخت خویش بنشاند ۱۰
هزار جان مقیّد ز بند برهاند ۱
منش ببینم و از دور رخ نهم بر خاک
مرا ببیند و از دور رخ بگرداند ۲
قد خمیده خود را همی کنم سجده
از آن جهت که به ابروی دوست می ماند ۳
اگر مراد تو جان است کار جان سهل است
چه حاجت است که چشمت به زور بستاند ۴
ز زلف خویش نسیمی فرست عاشق را
که بی حدیث به بوی تو جان برافشاند ۵
بساز چاره بیچارگان خود امروز
که کار وعده فردا کسی نمی داند ۶
خیال لعل تو در دل نهفته نتوان داشت
که آبگینه کجا رنگ می بپوشاند ۷
ز روی دوست صبوری نمی توانم کرد
چرا که تشنه صبوری ز آب نتواند ۸
کنون که کار من خسته از دوا بگذشت
بگو طبیب مرا تا قدم نرنجاند ۹
جلال اگر نفسی پیش بخت بنشیند
بسی گناه که بر بخت خویش بنشاند ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۴ - باز در سودای او امروز جان خواهم فشاند
گوهر بعدی:شماره ۱۰۶ - عشّاق ز دل درد ترا دام نهادند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.