هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دل‌باختگی سخن می‌گوید. او از دل‌بستگی به معشوق، رنج‌های عشق، و تأثیرات آن بر روح و جان خود می‌گوید. همچنین، اشاره‌ای به مخالفت مردم با عشق و عاشقی دارد و در نهایت، تسلیم شدن دل به معشوق را توصیف می‌کند.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات و استعاره‌های به‌کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی عاطفی دارد.

شماره ۱۰۹ - شوخی نگر که آن بت عیّار می کند

شوخی نگر که آن بت عیّار می کند
دل را به بند زلف گرفتار می کند ۱

هر دم به شیوه ای ز کسی می برد دلی
وز حلقه های زلف نگونسار می کند ۲

دشمن دریغ بود که ره یافت پیش دوست
حیف است گل که همدمی خار می کند ۳

انکار عشق بازی ما می کنند خلق
ما خاک آن کسیم که این کار می کند ۴

دل شد مقیم کویش و جان عازم سفر
دل رخت می گشاید و جان بار می کند ۵

تا دید شیخ رونق بازار عاشقان
هر بامداد خرقه به بازار می کند ۶

جز عقل عاقلان نکند صید چشم مست تو
مست است و قصد مردم هشیار می کند ۷

آن دل که بود منکر پا بستگان عشق
امروز در کمند تو اقرار می کند ۸

در خورد دوست نیست نثاری جلال را
بیش از سری ندارد و ایثار می کند ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۴۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۸ - بتم باز قصد جفا می کند
گوهر بعدی:شماره ۱۱۰ - زلف تو خورشید را در سایه پنهان می کند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.