هوش مصنوعی:
شاعر از دوری از دیار و معشوق خود سخن میگوید و بیان میکند که این دوری اختیاری نبوده است. او از رنج هجران و امید به وصال میگوید و در نهایت اشاره میکند که با رفتن جلال (معشوق)، ارزش واقعی او آشکار خواهد شد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی قدیمی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
شماره ۱۱۷ - ازین دیار برفتیم و خوش دیاری بود
ازین دیار برفتیم و خوش دیاری بود
به آب دیده بشستیم اگر غباری بود ۱
ز آستان شریفت اگر فتادم دور
گمان مبر که درین کارم اختیاری بود ۲
دلا به هجر بسوز و بساز با خواری
که وصل یار عجب روز و روزگاری بود ۳
جلال رفت و ترا بعد ازین شود معلوم
که آن شکسته مسکین چگونه یاری بود ۴
به آب دیده بشستیم اگر غباری بود ۱
ز آستان شریفت اگر فتادم دور
گمان مبر که درین کارم اختیاری بود ۲
دلا به هجر بسوز و بساز با خواری
که وصل یار عجب روز و روزگاری بود ۳
جلال رفت و ترا بعد ازین شود معلوم
که آن شکسته مسکین چگونه یاری بود ۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۴
۳۱۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۶ - دوش شبم را صفت روز بود
گوهر بعدی:شماره ۱۱۸ - مرا خیال وصالش ز سر به در نرود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.