هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از درد فراق و دوری از معشوق مینالد و آرزوی وصال دارد. او از بند زلف یار، سیراب نشدن از لعل او، و نرسیدن به مراد دلش شکایت میکند. همچنین، به ناامیدی از رسیدن به وصل و ناتوانی در رهایی از این عشق اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
شماره ۱۱۹ - دل از بند زلفت رها کی شود
دل از بند زلفت رها کی شود
ز یار قدیمی جدا کی شود ۱
نگویی که از لعل سیراب تو
مراد دل ما روا کی شود ۲
ولی مرهم لعل خود کام تو
به کام دل ریش ما کی شود ۳
نمی دانم این جان پُر درد خویش
که با خرّمی آشنا کی شود ۴
بدین عمرِ کم کی توان یافت وصل
که وصل رخش کم بها کی شود ۵
نمی شد دل از بند زلفش رها
کنون دل نهادیم تا کی شود ۶
خدنگ قضا هم خطا می شود
ولی ناوک او خطا کی شود ۷
نمی دانم این رند مدهوش مست
به کام دل پارسا کی شود ۸
کجا همدم یار گردی جلال
که شه همنشین گدا کی شود ۹
ز یار قدیمی جدا کی شود ۱
نگویی که از لعل سیراب تو
مراد دل ما روا کی شود ۲
ولی مرهم لعل خود کام تو
به کام دل ریش ما کی شود ۳
نمی دانم این جان پُر درد خویش
که با خرّمی آشنا کی شود ۴
بدین عمرِ کم کی توان یافت وصل
که وصل رخش کم بها کی شود ۵
نمی شد دل از بند زلفش رها
کنون دل نهادیم تا کی شود ۶
خدنگ قضا هم خطا می شود
ولی ناوک او خطا کی شود ۷
نمی دانم این رند مدهوش مست
به کام دل پارسا کی شود ۸
کجا همدم یار گردی جلال
که شه همنشین گدا کی شود ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۷۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۸ - مرا خیال وصالش ز سر به در نرود
گوهر بعدی:شماره ۱۲۰ - یک لحظه درد عشق تو از دل نمی شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.