هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از درد عشق، فراق و رنجهای عاشق سخن میگوید. شاعر از جفای معشوق، روزگار تیره و غمهایش شکایت میکند و از معشوق میخواهد که بر او رحم کند. او از سوختن در آتش عشق و از دست دادن جوانی میگوید و با نمادهایی مانند شمع و برگ ریزان خزان، احساسات خود را بیان میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و فراق ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۱۵۹ - تا کی از دست جفایت تیره بینم روز خویش
تا کی از دست جفایت تیره بینم روز خویش
ساعتی دلسوز شو بر عاشق دلسوز خویش ۱
بخت پیروزم تو باشی گر در آیی از درم
من شوم از جان غلام طالع پیروز خویش ۲
عالمی بی روی تو در ظلمت غم سوختند
برفکن معجر ز رخسار جهان افروز خویش ۳
ای ملامتگر ! ز جان من چه می خواهی بگو
من خود اندر آتشم زین جان درد اندوز خویش ۴
روزگارم تار و روزم تیره دست از من بدار
تابگریم ساعتی بر روزگار و روز خویش ۵
هر که را گوشی بود موقوف پیغام بلاست
کی تواند گوش کردن پند نیک آموز خویش ۶
در جوانی پیر گشتم از غم تیمار عشق
برگ ریزان خزانی دیدم از نوروز خویش ۷
هر شبی بنشینم و با شمع گویم درد دل
هم به نزد سوخته گر زآنکه گویی سوز خویش ۸
ای کمان ابرو! بترس از ناوک آه جلال
بردلش چند آزمایی ناوک دل دوز خویش ۹
ساعتی دلسوز شو بر عاشق دلسوز خویش ۱
بخت پیروزم تو باشی گر در آیی از درم
من شوم از جان غلام طالع پیروز خویش ۲
عالمی بی روی تو در ظلمت غم سوختند
برفکن معجر ز رخسار جهان افروز خویش ۳
ای ملامتگر ! ز جان من چه می خواهی بگو
من خود اندر آتشم زین جان درد اندوز خویش ۴
روزگارم تار و روزم تیره دست از من بدار
تابگریم ساعتی بر روزگار و روز خویش ۵
هر که را گوشی بود موقوف پیغام بلاست
کی تواند گوش کردن پند نیک آموز خویش ۶
در جوانی پیر گشتم از غم تیمار عشق
برگ ریزان خزانی دیدم از نوروز خویش ۷
هر شبی بنشینم و با شمع گویم درد دل
هم به نزد سوخته گر زآنکه گویی سوز خویش ۸
ای کمان ابرو! بترس از ناوک آه جلال
بردلش چند آزمایی ناوک دل دوز خویش ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۳۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۸ - به سر طواف کنم بر در شراب فروش
گوهر بعدی:شماره ۱۶۰ - زلف تو بر ماه نهد پای خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.