هوش مصنوعی:
این شعر از احساس غربت و دوری از دوستان و وطن سخن میگوید. شاعر از نسیم صبا میخواهد که سلام غریبان را به یاران قدیمی برساند. او از غم غربت، تنهایی و ناکامیهای خود مینالد و امیدوار است که روزی به وصال یارانش نائل شود.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عاطفی مانند غربت، اندوه و امید به وصال، درک این شعر را برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب میسازد. کودکان ممکن است در درک این احساسات پیچیده دچار مشکل شوند.
شماره ۲۱۷ - که می برد به سوی دوستان سلام غریبان
که می برد به سوی دوستان سلام غریبان
که می برد به سوی خان و مان پیام غریبان ۱
نسیم باد صبا! نزد یار ما گذری کن
به دوستان قدیمی رسان سلام غریبان ۲
به وقت شام من خسته زار زار بگریم
که گریه بیشتر آرد نماز شام غریبان ۳
زمانه هر نفسم شربتی دگر دهد از غم
که جای شربت ناکامی ست کام غریبان ۴
مرا به غربت اگر روز تیره است عجب نیست
که آفتاب نتابد فراز بام غریبان ۵
ز تاب غربت و غم موج خون به اوج برآید
به پیش دیده من گر برند نام غریبان ۶
جلال دارد امید وصال یار و ندارد
امید آن که برآرد زمانه کام غریبان ۷
که می برد به سوی خان و مان پیام غریبان ۱
نسیم باد صبا! نزد یار ما گذری کن
به دوستان قدیمی رسان سلام غریبان ۲
به وقت شام من خسته زار زار بگریم
که گریه بیشتر آرد نماز شام غریبان ۳
زمانه هر نفسم شربتی دگر دهد از غم
که جای شربت ناکامی ست کام غریبان ۴
مرا به غربت اگر روز تیره است عجب نیست
که آفتاب نتابد فراز بام غریبان ۵
ز تاب غربت و غم موج خون به اوج برآید
به پیش دیده من گر برند نام غریبان ۶
جلال دارد امید وصال یار و ندارد
امید آن که برآرد زمانه کام غریبان ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۵۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۶ - سحر چون غنچه بگشاید گریبان
گوهر بعدی:شماره ۲۱۸ - آن ابرو و رخ نیست هلال و قمر است آن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.