هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عشق بیپایان و دیوانگی ناشی از آن سخن میگوید. شاعر بیان میکند که عشق مانند دریایی بیکران است و بازگشت از آن ممکن نیست. همچنین، او اشاره میکند که عاقلان در کوی معشوق دیوانه میشوند و بازگشت از این راه غیرممکن است. شاعر تأکید میکند که هرگز دوست را ترک نخواهد کرد و از حرف دشمنان پیروی نمیکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم فلسفی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۲۴ - از سر کوی تو با دل باز نتوان آمدن
از سر کوی تو با دل باز نتوان آمدن
بل کز آن منزل به منزل باز نتوان آمدن ۱
عشق دریای ست کآن را نیست پایانی پدید
از چنین دریا به ساحل باز نتوان آمدن ۲
عاقلان از کوی او دیوانه می گردند باز
زان که از میخانه عاقل باز نتوان آمدن ۳
زلف او چون می نهد دیوانگان را سلسله
همچو مجنون از سلاسل باز نتوان آمدن ۴
از پی دل سالها شد تا درین کوی آمدیم
وین زمان بی جان و بی دل باز نتوان آمدن ۵
من به قول دشمنان هرگز نگویم ترک دوست
کز چنین حقّی به باطل باز نتوان آمدن ۶
خلق گویندم کزین بی حاصلی باز آ جلال
تا نگردد کام حاصل باز نتوان آمدن ۷
بل کز آن منزل به منزل باز نتوان آمدن ۱
عشق دریای ست کآن را نیست پایانی پدید
از چنین دریا به ساحل باز نتوان آمدن ۲
عاقلان از کوی او دیوانه می گردند باز
زان که از میخانه عاقل باز نتوان آمدن ۳
زلف او چون می نهد دیوانگان را سلسله
همچو مجنون از سلاسل باز نتوان آمدن ۴
از پی دل سالها شد تا درین کوی آمدیم
وین زمان بی جان و بی دل باز نتوان آمدن ۵
من به قول دشمنان هرگز نگویم ترک دوست
کز چنین حقّی به باطل باز نتوان آمدن ۶
خلق گویندم کزین بی حاصلی باز آ جلال
تا نگردد کام حاصل باز نتوان آمدن ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۵۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۳ - ای حریم آستانت مسکن آوارگان
گوهر بعدی:شماره ۲۲۵ - درد تو در سینه دارم دم نمی یارم زدن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.