هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد عاشقی است که از دیدن معشوق محروم شده و از ناکامیهای عشق خود مینالد. شاعر از زلف سیاه معشوق، نبود صبر، و محرومیت از دیدار او سخن میگوید و احساس ناامیدی و درماندگی خود را به تصویر میکشد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و درماندگی ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۲۶۱ - آیم که رُخت بینم و دیدن نگذاری
آیم که رُخت بینم و دیدن نگذاری
آواز خوشت نیز شنیدن نگذاری ۱
دانم که دلم گشت در آن زلف سیه گم
لیکن چه کنم چون طلبیدن نگذاری ۲
ناچار شود جامۀ بی طاقتی ام چاک
چون پیرهن صبر دریدن نگذاری ۳
از من طمع صبر چنان است که ماهی
از آب برآری و طپیدن نگذاری ۴
دل در شکن زلف تو بستن نپسندی
دیوانه به زنجیر کشیدن نگذاری ۵
بگذار که از باغ تو یک میوه بچینم
گردد تلف آن میوه که چیدن نگذاری ۶
در بحر بلا غرقه کنی کشتی جانم
خود تا به لب خشک کشیدن نگذاری ۷
آه از دل آن مرغ که در قید تو افتد
هم کشتن او بِهْ که پریدن نگذاری ۸
خلقی چو جلال آمده تا روی بیند
آن چهره بود حیف که دیدن نگذاری ۹
آواز خوشت نیز شنیدن نگذاری ۱
دانم که دلم گشت در آن زلف سیه گم
لیکن چه کنم چون طلبیدن نگذاری ۲
ناچار شود جامۀ بی طاقتی ام چاک
چون پیرهن صبر دریدن نگذاری ۳
از من طمع صبر چنان است که ماهی
از آب برآری و طپیدن نگذاری ۴
دل در شکن زلف تو بستن نپسندی
دیوانه به زنجیر کشیدن نگذاری ۵
بگذار که از باغ تو یک میوه بچینم
گردد تلف آن میوه که چیدن نگذاری ۶
در بحر بلا غرقه کنی کشتی جانم
خود تا به لب خشک کشیدن نگذاری ۷
آه از دل آن مرغ که در قید تو افتد
هم کشتن او بِهْ که پریدن نگذاری ۸
خلقی چو جلال آمده تا روی بیند
آن چهره بود حیف که دیدن نگذاری ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۰ - در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاری
گوهر بعدی:شماره ۲۶۲ - بکوش تا دل آزرده ای به دست آری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.