شماره ۵۳ - زد شمع جهان بر دل من دی ناری
در سوز و گداز از آن شدم دیناری ۱
گفتا: که به بی دلی شدی دیناری
گفتم که شدم بیدل و بی دین آری ۲
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
این رباعی خیلی برایم شیرین نشست؛ به نیت آن که شاید معنای این شعر، برای کسی که ناآشنا باشد، گنگ نماند، خواستم توضیح مختصری در باب کلمات ثقیل این دو بیت عرض کنم: این نوع قافیه در ادبیات فارسی مجنس نام دارد که (جناس آن، البته جناس تام نیست) عبارت دیناری، در پایان چهار مصراع، بدون قافیهی مشترک دیگری تکرار میشود.
مصراع اول:
دی: دیروز، در گذشته
مصراع دوم:
دیناری: زردرنگ، طلایی مثل سکهی دینار
مصراع سوم:
دیناری: کنایه از مسیحی و در اینجا مجاز از بیدین و گبر