هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از حالت حیرانی و سردرگمی خود میگوید و از احساساتی مانند جدایی از جان، شگفتی، تنهایی، و انتظار دردناک سخن میگوید. او از بیقراری، گریه و سوختن تا سحر، و نالههای بیپاسخ شکوه میکند و خود را همچون قربانی در انتظار میبیند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه همراه با احساسات شدید و اندوه است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد.
شماره ۲۱ - چند روزی شد که حیرانم نمیدانم چرا
چند روزی شد که حیرانم نمیدانم چرا
رفت بیرون از بدن جانم نمیدانم چرا ۱
در شگفت استم که همچون صبح بیخود دمبهدم
چاک میگردد گریبانم نمیدانم چرا ۲
گشتهام با آنکه چون ماهی شناور در سرشک
در میان آب بریانم نمیدانم چرا ۳
بدتر از این آنکه چون شب شد نمیگردد دمی
آشنا مژگان به مژگانم نمیدانم چرا ۴
وین از آن بدتر که در هر جا نشستم همچو شمع
تا سحر گریان و سوزانم نمیدانم چرا ۵
نه همآوازی که گویم شرح دل نه همدمی
همچو نی هر لحظه نالانم نمیدانم چرا ۶
گوسفند او منم قصاب در این انتظار
مینماید دیر قربانم نمیدانم چرا ۷
رفت بیرون از بدن جانم نمیدانم چرا ۱
در شگفت استم که همچون صبح بیخود دمبهدم
چاک میگردد گریبانم نمیدانم چرا ۲
گشتهام با آنکه چون ماهی شناور در سرشک
در میان آب بریانم نمیدانم چرا ۳
بدتر از این آنکه چون شب شد نمیگردد دمی
آشنا مژگان به مژگانم نمیدانم چرا ۴
وین از آن بدتر که در هر جا نشستم همچو شمع
تا سحر گریان و سوزانم نمیدانم چرا ۵
نه همآوازی که گویم شرح دل نه همدمی
همچو نی هر لحظه نالانم نمیدانم چرا ۶
گوسفند او منم قصاب در این انتظار
مینماید دیر قربانم نمیدانم چرا ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰ - بکش از رخ نقاب و بر فروزان عارض گل را
گوهر بعدی:شماره ۲۲ - تا نگاه دلفریبش در نظر دارد مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.