هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و غمگین است که در آن شاعر از درد عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از معشوقهای یاد میکند که با رفتارهایش قلبش را میآزارد و او را در دریایی از اندوه فرو میبرد. شاعر از تیرهای عشق، زلف معشوق و تیغ ابرویش به عنوان نمادهای رنج و عذاب یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه پیچیده و استعارههای عمیق است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی تصاویر مانند خون و شمشیر ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۴۹ - آخر آن وحشی نگه بر دل ره تدبیر بست
آخر آن وحشی نگه بر دل ره تدبیر بست
ای شوم قربان این آهو که ره بر شیر بست ۱
زد به جانم ناوکی یعنی که مطلب حاصل است
نامه ما را جواب آن جنگجو بر تیر بست ۲
حلقه هر تار مویش مطلبی سازد روا
زلف او در عدل چون نوشیروان زنجیر بست ۳
میشود از بس پشیمان زود آن بدخو دلم
شد پر از خون تا به قتلم در میان شمشیر بست ۴
تیغ ابرویش ندانستم که زهرآلود بود
یافتم آن دم که خونم بر زمین چون شیر بست ۵
خواستم قصاب بر زلفش شبیخونی زنم
خواب غفلت بر دو چشمم رایت شبگیر بست ۶
ای شوم قربان این آهو که ره بر شیر بست ۱
زد به جانم ناوکی یعنی که مطلب حاصل است
نامه ما را جواب آن جنگجو بر تیر بست ۲
حلقه هر تار مویش مطلبی سازد روا
زلف او در عدل چون نوشیروان زنجیر بست ۳
میشود از بس پشیمان زود آن بدخو دلم
شد پر از خون تا به قتلم در میان شمشیر بست ۴
تیغ ابرویش ندانستم که زهرآلود بود
یافتم آن دم که خونم بر زمین چون شیر بست ۵
خواستم قصاب بر زلفش شبیخونی زنم
خواب غفلت بر دو چشمم رایت شبگیر بست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۸ - چرخ از آن روزی که سرگردانی خود دیده است
گوهر بعدی:شماره ۵۰ - چرخ مینا رنگ هر زهری که در پیمانه ریخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.