هوش مصنوعی:
این شعر از عشق و رنجش ناشی از آن سخن میگوید. شاعر احساس میکند که نشستن با معشوق و نگاه کردن به او نیز برایش دردناک است. او خود را به پروانهای تشبیه میکند که در برابر شمع رخسار معشوق میسوزد و مانند بلبل از درد عشق ناله میکند. شاعر همچنین از ناعادلانه بودن دنیا و رفتارهای ناپسند دیگران شکایت دارد و معتقد است که پنهان کردن خود و دیدن عیوب دیگران ستم است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشقی و نقد رفتارهای اجتماعی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۱۶ - نشستن با تو و بر خود نبالیدن ستم باشد
نشستن با تو و بر خود نبالیدن ستم باشد
تو را دیدن دگر در پوست گنجیدن ستم باشد ۱
توان تا سوخت چون پروانه پیش شمع رخسارت
چو بلبل از هجوم درد نالیدن ستم باشد ۲
چو خوانا گشت خط عارضت متراش از تیغش
که خط از روی این مصحف تراشیدن ستم باشد ۳
کنار خود ز آب دیده خرم میتوان کردن
به کشت خویشتن باران نباریدن ستم باشد ۴
تو آموزی طریق مصلحتبینان و میدانی
ز حرف دشمنان از دوست رنجیدن ستم باشد ۵
توان تا سوختن چون شمع در بزم نکورویان
چراغ خلوت فانوس گردیدن ستم باشد ۶
ز افعال جهان قصاب دائم چشم حیرت را
ز خود پوشیدن و عیب کسان دیدن ستم باشد ۷
تو را دیدن دگر در پوست گنجیدن ستم باشد ۱
توان تا سوخت چون پروانه پیش شمع رخسارت
چو بلبل از هجوم درد نالیدن ستم باشد ۲
چو خوانا گشت خط عارضت متراش از تیغش
که خط از روی این مصحف تراشیدن ستم باشد ۳
کنار خود ز آب دیده خرم میتوان کردن
به کشت خویشتن باران نباریدن ستم باشد ۴
تو آموزی طریق مصلحتبینان و میدانی
ز حرف دشمنان از دوست رنجیدن ستم باشد ۵
توان تا سوختن چون شمع در بزم نکورویان
چراغ خلوت فانوس گردیدن ستم باشد ۶
ز افعال جهان قصاب دائم چشم حیرت را
ز خود پوشیدن و عیب کسان دیدن ستم باشد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۵ - عجب مدار گرم دل ز دیدگان بچکد
گوهر بعدی:شماره ۱۱۷ - آن سرو سیماندام من چون از گلستان بگذرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.