هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، بیانگر درد فراق و عشق بی‌پاسخ است. شاعر از جفای معشوق و رنج‌های عشق می‌گوید و از تأثیرات عمیق این عشق بر دل و جان سخن می‌راند. تصاویری مانند مژگان کافر، پروانه‌های شمع، و سیلاب، نمادهای عشق و فنا هستند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده، برای درک کامل نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد فراق و جفای معشوق ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

شماره ۱۲۹ - خوبان چو خنده بر من بی‌تاب کرده‌اند

خوبان چو خنده بر من بی‌تاب کرده‌اند
دردم دوا به شربت عنّاب کرده‌اند ۱

در زیر ابرویت صف مژگان ز راه کفر
برگشته‌اند و روی به محراب کرده‌اند ۲

فارغ نشین که آن مژه‌های بهانه‌جو
خون خورده‌اند تا دل ما آب کرده‌اند ۳

خاکستری که مانده ز پروانه‌های شمع
روشن‌دلان بزم تو سیماب کرده‌اند ۴

آسودگان سایه شمشیر ناز تو
از سر کشیده دست و دمی خواب کرده‌اند ۵

گاهی شناوران امید وصال تو
بیرون سری ز روزن گرداب کرده‌اند ۶

دیوانه‌ها که دل به هوای تو بسته‌اند
بنیاد خانه در ره سیلاب کرده‌اند ۷

یا رب به داغ و درد جدایی شوند اسیر
آنان که منع خاطر قصاب کرده‌اند ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۳۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۲۸ - مگر تیر جفای یار پر در بسترم دارد
گوهر بعدی:شماره ۱۳۰ - از دل اول، باده مهر کارها را می‌برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.