هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد و رنج شاعر از بند نفس اماره و جور روزگار است. او از قفس وجود خود مینالد و آرزوی پرواز و آزادی دارد. شاعر به صدف و گوهر تشبیه شده که قدر خود را نمیداند و از دست نفس کافر خود در عذاب است. در نهایت، او از جور دنیا به تنگ آمده و تصمیم میگیرد درد دل خود را به دادگری بسپارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر برای درک و تجربه نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۸۴ - به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویش
به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویش
به هر دو دست نگهدار چون صدف سر خویش ۱
خوش آن زمان که به قصد هوای کشور خویش
گهی برون ز شکاف قفس کنم سر خویش ۲
نشد نشاط نصیبم چو صید دام شدم
مگر به وقت طپیدن به هم زنم پر خویش ۳
گهی بداد ز دستم گهی بدرد از پا
چهها نمیکشم از دست نفس کافر خویش ۴
رود چو خامه سرش یک قلم به باد فنا
قدم هرآنکه گذارد برون ز مسطر خویش ۵
عجب مبین که سر ما به آسمان ساید
از آنکه داغ تو را کردهایم افسر خویش ۶
تو قدر دل چه شناسی که در محیط، صدف
چه احتمال که داند بهای گوهر خویش ۷
ز جور دهر به تنگ آمدم بسی قصاب
بریم درددل خویش را به داور خویش ۸
به هر دو دست نگهدار چون صدف سر خویش ۱
خوش آن زمان که به قصد هوای کشور خویش
گهی برون ز شکاف قفس کنم سر خویش ۲
نشد نشاط نصیبم چو صید دام شدم
مگر به وقت طپیدن به هم زنم پر خویش ۳
گهی بداد ز دستم گهی بدرد از پا
چهها نمیکشم از دست نفس کافر خویش ۴
رود چو خامه سرش یک قلم به باد فنا
قدم هرآنکه گذارد برون ز مسطر خویش ۵
عجب مبین که سر ما به آسمان ساید
از آنکه داغ تو را کردهایم افسر خویش ۶
تو قدر دل چه شناسی که در محیط، صدف
چه احتمال که داند بهای گوهر خویش ۷
ز جور دهر به تنگ آمدم بسی قصاب
بریم درددل خویش را به داور خویش ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۲۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۳ - مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارش
گوهر بعدی:شماره ۱۸۵ - ماییم و درد و داغ دل بیقرار خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.