هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از تجربه عاشق شدن خود میگوید. او بیان میکند که پیش از عاشقی در عدم بود و با عاشق شدن به وجود آمد. عشق او را دگرگون کرد، از غم رها شد، و در مسیر عشق، جان و دل خود را فدا کرد. او از جنون عشق و فداکاریهایش در این راه سخن میگوید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده و اشاره به جنون عشق ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، این شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و عاطفی دارد تا بتواند با مفاهیم آن ارتباط برقرار کند.
شماره ۲۱۵ - غم از آیینه خاطر زدودم تا شدم عاشق
غم از آیینه خاطر زدودم تا شدم عاشق
در دولت به روی خود گشودم تا شدم عاشق ۱
نبودم تا به درد و داغ همدم در عدم بودم
پدید آمد در این عالم وجودم تا شدم عاشق ۲
برون بردم ز چوگان محبت داغ جانان را
ز دل گوی سعادت را ربودم تا شدم عاشق ۳
در این گلشن پی تعظیم تا آن دلربا برخواست
به رنگ بید مجنون در سجودم تا شدم عاشق ۴
ز یک نظّارهاش نقد دو عالم را ز کف دادم
عیان از آستین شد دست جودم تا شدم عاشق ۵
به بازار جنون قصاب بردم شیشه دل را
به سنگ امتحانش آزمودم تا شدم عاشق ۶
در دولت به روی خود گشودم تا شدم عاشق ۱
نبودم تا به درد و داغ همدم در عدم بودم
پدید آمد در این عالم وجودم تا شدم عاشق ۲
برون بردم ز چوگان محبت داغ جانان را
ز دل گوی سعادت را ربودم تا شدم عاشق ۳
در این گلشن پی تعظیم تا آن دلربا برخواست
به رنگ بید مجنون در سجودم تا شدم عاشق ۴
ز یک نظّارهاش نقد دو عالم را ز کف دادم
عیان از آستین شد دست جودم تا شدم عاشق ۵
به بازار جنون قصاب بردم شیشه دل را
به سنگ امتحانش آزمودم تا شدم عاشق ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۴ - گر نخواهی سازدت در بزم بیمقدار حرف
گوهر بعدی:شماره ۲۱۶ - گشت آن روزی که پیدا در سرم سودای عشق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.