هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر دربارهی غربت، رنج و عشق است. او از دوری از حقیقت و وادی غم سخن میگوید و از خداوند طلب رحمت و نجات میکند. شاعر به عشق اشاره میکند و بیان میکند که بدون معشوق، زندگی برایش بیمعناست. همچنین، او به قضا و قدر و امید به آیندهای بهتر اشاره دارد و در نهایت، خود را بندهی درگاه الهی میداند و به این بندگی افتخار میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند قضا و قدر و رنجهای عشق ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال سنگین باشد.
شماره ۱۰۰ - تا شد آواره ز اقلیم حقیقت پدرم
تا شد آواره ز اقلیم حقیقت پدرم
من از آن روز در این وادی غم در بدرم ۱
نه چنان واله و سرگشته در این بادیه ام
که ببانگ جرسی راه به جائی ببرم ۲
رحمی ای خضر ره گمشدگان بهر خدای
بر لب خشک و دل سوخته و چشم ترم ۳
راه عشقست و هزاران خطرم از پس و پیش
بی تو ای روح روان جان بسلامت نبرم ۴
کشتی عمر گرفتار دو صد موج بلاست
بار الها مددی کن، برهان از خطرم ۵
نبود باک ز سرپنجۀ شاهین قضا
گر بود سایۀ سلطان هما تاج سرم ۶
بدم ای صبح مراد از افق بخت بلند
تا بگردون نرسد شعلۀ آه سحرم ۷
مفتقر کیست؟ کمین بندۀ این درگاه است
آری آری بغلامی درت مفتخرم ۸
من از آن روز در این وادی غم در بدرم ۱
نه چنان واله و سرگشته در این بادیه ام
که ببانگ جرسی راه به جائی ببرم ۲
رحمی ای خضر ره گمشدگان بهر خدای
بر لب خشک و دل سوخته و چشم ترم ۳
راه عشقست و هزاران خطرم از پس و پیش
بی تو ای روح روان جان بسلامت نبرم ۴
کشتی عمر گرفتار دو صد موج بلاست
بار الها مددی کن، برهان از خطرم ۵
نبود باک ز سرپنجۀ شاهین قضا
گر بود سایۀ سلطان هما تاج سرم ۶
بدم ای صبح مراد از افق بخت بلند
تا بگردون نرسد شعلۀ آه سحرم ۷
مفتقر کیست؟ کمین بندۀ این درگاه است
آری آری بغلامی درت مفتخرم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۳۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۹ - بامید روی دلدار ز آبرو گذشتم
گوهر بعدی:شماره ۱۰۱ - بریدم از همه پیوند و بر تو دل بستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.