هوش مصنوعی: شاعر در این متن عاشقانه، از عشق و شوق فراوان سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که او را از بند طبیعت رها کند و به آزادی برساند. او خواهان مستی و بی‌خودی از خود است تا بتواند در راه عشق گام بردارد و از قید و بندهای دنیوی رها شود.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایین‌تر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم باشد.

شماره ۱۱۰ - سرم را پر کن از سودای عشق و سربلندم کن

سرم را پر کن از سودای عشق و سربلندم کن
سویدای مرا سرشار شوق و مستمندم کن ۱

دل آشفته ام چون آهوی وحشی رمید از من
گره بگشا ز زاف مشگسای و در کمندم کن ۲

سکندروارم از سرچشمۀ حیوان مکن محروم
چه خضرم کامیاب از لعل نوشخندم کن ۳

سلیمانا مرا دیو طبیعت کرده اندر بند
باسم اعظم آزادم کن و فارغ ز بندم کن ۴

بلا گردان خویشم کن به قربان سرت گردم
بفرما جلوه ای بر آتش غیرت سپندم کن ۵

خرابم کن ز جامی تا به آزادی زنم گامی
مرا از خویشتن بیخود کن، از خود بهره مندم کن ۶

سمند طبع لنگست و مجال جانفشانی نیست
مرا خاک ره میدان آن رفرف سمندم کن ۷

پسند طبع والای تو نبود مفتقر هرگز
ولی قطع نظر جانا ز وضع ناپسندم کن ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۹ - لوح دل را جان من از نقش کثرت ساده کن
گوهر بعدی:شماره ۱۱۱ - که برد بکوی لیلی ز وفا پیام مجنون
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.