خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد فراق و دوری از معشوق مینالد. او زندگی بدون یار را بیمعنا میداند و از سوختن در آتش دل سخن میگوید. همچنین، به ناامیدی از زمانه و آرزوی وصال اشاره میکند و تأکید میکند که تنها با گذشتن از خود میتوان به دوست رسید.
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای شعری مانند «سوختن چون شمع» یا «داغ درد» نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۳۷ - چون تیره گشت روزم بی آن چراغ محفل
چون تیره گشت روزم بی آن چراغ محفل
بگذار تا بسوزم چون شمع ز آتش دل ۱
بی روی نازنینان از جان چسود ای جان
بی وصل همنشینان از زندگی چه حاصل ۲
سازم بداغ دردش زانروی می نگردد
داغش جدا ز جانم دردش ز سینه زایل ۳
کام دلم زمانه از دست برد بیرون
یارب مباد هرگز کار زمانه حاصل ۴
آن نور هر دو دیده وان راحت دل و جان
از دیده رفت لیکن در دل گزیده منزل ۵
سر قضا چه پرسی زینجاست مست و واله
جان هزار زیرک عقل هزار عاقل ۶
گر وصل دوست جوئی بگذر حسین از خود
ورنه کجا توانی گشتن بدوست واصل ۷
بگذار تا بسوزم چون شمع ز آتش دل ۱
بی روی نازنینان از جان چسود ای جان
بی وصل همنشینان از زندگی چه حاصل ۲
سازم بداغ دردش زانروی می نگردد
داغش جدا ز جانم دردش ز سینه زایل ۳
کام دلم زمانه از دست برد بیرون
یارب مباد هرگز کار زمانه حاصل ۴
آن نور هر دو دیده وان راحت دل و جان
از دیده رفت لیکن در دل گزیده منزل ۵
سر قضا چه پرسی زینجاست مست و واله
جان هزار زیرک عقل هزار عاقل ۶
گر وصل دوست جوئی بگذر حسین از خود
ورنه کجا توانی گشتن بدوست واصل ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۶ - ای که با سوز غم عشق تو می سازد دل
گوهر بعدی:شماره ۱۳۸ - گر من سر از نشیمن دنیا برآورم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.