خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و مستی معنوی سخن میگوید، از سوزش درونی و قیامتی که در جانش برپاست. او خود را عاشقی میداند که از بهشت میگریزد و به سوی آتش عشق میشتابد. با وجود توبههای شکسته و مستی از جام عشق، زهد و پرهیز را کنار میگذارد. حتی حاضر است به سوی تیغ معشوق برود و جان خود را فدا کند. با یاد معشوق در خلوت، دیگر نمیتواند با دیگران بیامیزد و آتش حسینی درونش را نمیتواند خاموش کند، هرچند که از اشک چشمش مشکی میریزد.
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد.
شماره ۱۴۱ - من آن آشفته ی مستم که آن ساعت که برخیزم
من آن آشفته ی مستم که آن ساعت که برخیزم
ز سوز جان پر آتش قیامت ها برانگیزم ۱
خلیل عشق دلدارم ز آتش گلشنی دارم
از آن رو جانب آتش ز صحن روضه بگریزم ۲
بدان ساقی چو پیوستم هزاران توبه بشکستم
ز جام عشق چون مستم چه مرد زهد پرهیزم ۳
اگر دانم که دلدارم کشد تیغ و کشد زارم
برهنه رو به تیغ آرم به جان خویش بستیزم ۴
اگر آن عیسی جان را گذار افتد به خاک من
ز انفاس مسیحائی چو گرد از خاک برخیزم ۵
خیال دوست در خلوت چو با جانم بیاویزد
مرا دیگر نمی شاید که با هر کس بیامیزم ۶
من این نار حسینی را فرو کشتن نمی یارم
اگر چه هر نفس مشکی ز اشک دیده می ریزم ۷
ز سوز جان پر آتش قیامت ها برانگیزم ۱
خلیل عشق دلدارم ز آتش گلشنی دارم
از آن رو جانب آتش ز صحن روضه بگریزم ۲
بدان ساقی چو پیوستم هزاران توبه بشکستم
ز جام عشق چون مستم چه مرد زهد پرهیزم ۳
اگر دانم که دلدارم کشد تیغ و کشد زارم
برهنه رو به تیغ آرم به جان خویش بستیزم ۴
اگر آن عیسی جان را گذار افتد به خاک من
ز انفاس مسیحائی چو گرد از خاک برخیزم ۵
خیال دوست در خلوت چو با جانم بیاویزد
مرا دیگر نمی شاید که با هر کس بیامیزم ۶
من این نار حسینی را فرو کشتن نمی یارم
اگر چه هر نفس مشکی ز اشک دیده می ریزم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۰ - ما که در بادیه ی عشق تو سرگردانیم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۲ - دل بیچاره ام گم شد به کوی یار می جویم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.