هوش مصنوعی:
شاعر از جذب شدن به سوی گلستان عشق و رها کردن تعلقات دنیوی میگوید. پس از سالها سرگردانی، به حریم وصل میرسد، اما با بسته بودن درِ وصال مواجه میشود و از این ناکامی فغان میکشد. در پایان، اشاره میکند که خلوت خاص را برای هر کسی نگشودهاند.
رده سنی:
16+
محتوا دارای مفاهیم عرفانی و انتزاعی است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۴۴ - بوئی ز گلستان تو ما چون بشنیدیم
بوئی ز گلستان تو ما چون بشنیدیم
از خود برمیدیم و بدان سوی دویدیم ۱
از بال و پر خویش چو کردیم تبرا
با بال و پر عشق در آن راه پریدیم ۲
عمری چو در آن بادیه سرگشته بگشتیم
آخر به حریم حرم وصل رسیدیم ۳
ای وای که چون حلقه بر آن در بنشستیم
وز صدر سرا بانگ درآئی نشنیدیم ۴
چون بار ندادند و دری هم نگشادند
فریاد و فغان از دل آشفته کشیدیم ۵
گفتند حسین از چه فغان است و خروش ست
ما خلوت خاص از پی هرکس نگزیدیم ۶
از خود برمیدیم و بدان سوی دویدیم ۱
از بال و پر خویش چو کردیم تبرا
با بال و پر عشق در آن راه پریدیم ۲
عمری چو در آن بادیه سرگشته بگشتیم
آخر به حریم حرم وصل رسیدیم ۳
ای وای که چون حلقه بر آن در بنشستیم
وز صدر سرا بانگ درآئی نشنیدیم ۴
چون بار ندادند و دری هم نگشادند
فریاد و فغان از دل آشفته کشیدیم ۵
گفتند حسین از چه فغان است و خروش ست
ما خلوت خاص از پی هرکس نگزیدیم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۸۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۳ - منم که با تو زمانی وصال می بینم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۵ - قفل در ما بستی و پندار تو دیدیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.