هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی بیانگر عشق و ارادت شاعر به معشوق (که احتمالاً معنوی یا الهی است) میباشد. شاعر از بار سنگین دوری از معشوق میگوید، اما در عین حال، توشهی عشق و یادگاری از جمال معشوق را با خود حمل میکند. او دل را به معشوق میسپارد و خیال او را همراه خود میبرد. شعر همچنین به اسارت دل در بلا و یادآوری نام معشوق اشاره دارد و در نهایت، شاعر از مسکنت و خاک آستان معشوق سخن میگوید و از بیم ملال، بار تن را میبرد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانهی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۱۷۰ - ما بار تن ز کوی وصال تو می بریم
ما بار تن ز کوی وصال تو می بریم
وز بهر توشه عشق جمال تو میبریم ۱
تا دوست را ز دوست بود یادگارئی
دل با تو میدهیم و خیال تو میبریم ۲
دلهای ما بدام بلا میشود اسیر
هردم که نام دانه خال تو میبریم ۳
چون مصریان بضاعت ما تنگ شکر است
زیرا که نکته ای ز مقال تو میبریم ۴
مانند خضر چاشنی چشمه حیات
از لفظ همچو آب زلال تو میبریم ۵
ننگ وجود خویشتن از روی مسکنت
از خاک آستان جلال تو میبریم ۶
جانا حسین هست مقیم درت ولیک
بار بدن ز بیم ملال تو می بریم ۷
وز بهر توشه عشق جمال تو میبریم ۱
تا دوست را ز دوست بود یادگارئی
دل با تو میدهیم و خیال تو میبریم ۲
دلهای ما بدام بلا میشود اسیر
هردم که نام دانه خال تو میبریم ۳
چون مصریان بضاعت ما تنگ شکر است
زیرا که نکته ای ز مقال تو میبریم ۴
مانند خضر چاشنی چشمه حیات
از لفظ همچو آب زلال تو میبریم ۵
ننگ وجود خویشتن از روی مسکنت
از خاک آستان جلال تو میبریم ۶
جانا حسین هست مقیم درت ولیک
بار بدن ز بیم ملال تو می بریم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۱۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۹ - شکیبم از رخ جانان نمی شود چکنم
گوهر بعدی:شماره ۱۷۱ - نبودم یکنفس طاقت که چشم از یار بربندم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.