هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و ارادت عمیق خود به شخصی خاص میگوید که با ناامیدی و رنج همراه شده است. او تصور میکرد که این رابطه به آرامش و صمیمیت منجر خواهد شد، اما در نهایت با جدایی و دلشکستگی مواجه شده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیدهای است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، موضوع دلشکستگی و ناامیدی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۷۲ - یاری که ز جان دوسترش داشته بودم
یاری که ز جان دوسترش داشته بودم
وندر دل و جان تخم غمش کاشته بودم ۱
وز بندگی آن شه خوبان زمانه
صد رایت اقبال برافراشته بودم ۲
از بهر شرف خاک قدمهاش چو سرمه
در چشم جهان بین خود انباشته بودم ۳
دامن ز جهان و بر دامان هوایش
از دست دل غمزده نگذاشته بودم ۴
پنداشته بودم که شود مونس جانم
اکنون نه چنانست که پنداشته بودم ۵
انگاشته بودم که شوم محرم رازش
بودست خطا آنچه من انگاشته بودم ۶
بگذاشت مرا همچو حسین و بدلش هم
نگذاشت که آشفته دلی داشته بودم ۷
وندر دل و جان تخم غمش کاشته بودم ۱
وز بندگی آن شه خوبان زمانه
صد رایت اقبال برافراشته بودم ۲
از بهر شرف خاک قدمهاش چو سرمه
در چشم جهان بین خود انباشته بودم ۳
دامن ز جهان و بر دامان هوایش
از دست دل غمزده نگذاشته بودم ۴
پنداشته بودم که شود مونس جانم
اکنون نه چنانست که پنداشته بودم ۵
انگاشته بودم که شوم محرم رازش
بودست خطا آنچه من انگاشته بودم ۶
بگذاشت مرا همچو حسین و بدلش هم
نگذاشت که آشفته دلی داشته بودم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۱ - نبودم یکنفس طاقت که چشم از یار بربندم
گوهر بعدی:شماره ۱۷۳ - ما جگرسوختگان با غم دلدار خوشیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.