این شعر بیانگر احساس سرگشتگی و عشق معنوی شاعر است که در جستجوی کعبه مقصود (نماد هدف نهایی) است. او خود را شیفته باد صبا و مشتاق نسیمی از ریاض تو (بهشت یا محبوب) میداند. شاعر با وجود عدم محرمیت به اسرار حرم، خود را گدای سر کوی عشق میخواند. او از دین وفا سخن میگوید و سجدهاش را نه نماز، بلکه نشانهای از عشق آشفتهاش میداند. شاعر از عشق میخواهد که بر هستیاش سنگ فنا بزند، چرا که خود را غرقه در دریای عشق میداند. رقص و طرب او نیز از زخمهای عشق نشأت میگیرد. در پایان، شاعر خود را مانند حسین (ع) آشفته از غم عشق میداند و از مخاطب میخواهد که اگر سخنانش آشفته است، او را معذور بدارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای مذهبی و عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۷۵ - سرگشته در این بادیه تا چند بپوئیم
ای کعبه مقصود ترا از که بجوئیم ۱
ما شیفته باد صبائیم شب و روز
باشد که نسیمی ز ریاض تو ببوئیم ۲
گر در حرمت محرم اسرار نباشیم
باری نه بس است این که گدای سر کوئیم ۳
در دین وفا سجده ما نیست نمازی
تا چهره بخون دل آشفته نشوئیم ۴
بر هستی ما سنگ فنائی بزن ای عشق
چون غرقه بحریم چه محتاج سبوئیم ۵
رقص و طرب ما همه از زخم تو باشد
کاندر خم چوگان رضای تو چو گوئیم ۶
ما همچو حسین از غمت آشفته سرشتیم
معذور همی دار گر آشفته بگوئیم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.