شاعر در این شعر از آرزوی خود برای غمگین بودن به خاطر معشوق میگوید و بیان میکند که اگر چنین بود، با این غم خاطر خود را شاد میکرد. او خود را با خسرو و فرهاد مقایسه میکند و از عشق و فداکاری سخن میگوید. همچنین، شاعر از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود مینویسد و بیان میکند که اگر پیش از این به عشق معشوق فکر میکرد، دیگر به وصال او فکر نمیکرد. در پایان، شاعر از عشق بیقید و شرط و آزادی از عقل سخن میگوید و اشاره میکند که اگر عشق معشوق با جنایت همراه بود، باز هم دل را از قید عقل آزاد میکرد.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارهها و تشبیههای ادبی است که درک آن برای سنین پایینتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'جنایت عشق' و 'آزادی از عقل' نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۴۳ - ای کاشکی غم تو نصیب دلم شدی
تا با غم تو خاطر خود شاد کردمی ۱
خسرو نیم که بر لب شیرین طمع کنم
باری همان وظیفه فرهاد کردمی ۲
آن شد که در مقابل رخسار و قامتت
وصف لطافت گل و شمشاد کردمی ۳
گر با دلم خیال تو میساخت پیش از این
والله که از وصال تو کی یاد کردمی ۴
با من اگر جنایت عشقت قرین شدی
دل را ز قید عقل خود آزاد کردمی ۵
همچون حسین نامه هستی دریدمی
آنگاه درس عشق تو بنیاد کردمی ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.