هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد جدایی و غم عشق مینالد و از معشوق میخواهد که به دیدارش بیاید. او احساس میکند که بدون معشوق آرامش ندارد و معشوق تنها درمان دردهایش است. شاعر خود را همچون حسین (ع) در غم و بیچاره میداند و معشوق را چارهساز میخواند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر، همچنین اشاره به دردها و رنجهای عاطفی، برای درک و ارتباط بهتر نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
شماره ۲۵۴ - روزم چو شب تیره شد از درد جدائی
روزم چو شب تیره شد از درد جدائی
ای روشنی دیده غمدیده کجائی ۱
حال من مجروح جگرخسته چه دانی
جانا چو نداری خبر از درد جدائی ۲
گر بهر عیادت قدمی رنجه نکردی
باری چو بمیرم بسر تربتم آئی ۳
از خسته دلان وه که چه فریاد برآید
ناگه تو اگر از در عشاق درآئی ۴
آنرا که چو من صید غم عشق تو گردد
نی پای گریز است و نه امید رهائی ۵
بی درد دلارام نمیگیردم آرام
ای درد دلارام توام عین دوائی ۶
ما همچو حسین از غم تو چاره نداریم
تو چاره جان و دل بیچاره مائی ۷
ای روشنی دیده غمدیده کجائی ۱
حال من مجروح جگرخسته چه دانی
جانا چو نداری خبر از درد جدائی ۲
گر بهر عیادت قدمی رنجه نکردی
باری چو بمیرم بسر تربتم آئی ۳
از خسته دلان وه که چه فریاد برآید
ناگه تو اگر از در عشاق درآئی ۴
آنرا که چو من صید غم عشق تو گردد
نی پای گریز است و نه امید رهائی ۵
بی درد دلارام نمیگیردم آرام
ای درد دلارام توام عین دوائی ۶
ما همچو حسین از غم تو چاره نداریم
تو چاره جان و دل بیچاره مائی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۵۳ - بیا بیا و مترسان مرا ز جانبازی
گوهر بعدی:شماره ۲۵۵ - مرا تا کی ز هجرانت بسوزد جان به تنهائی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.