هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از تنهایی، ناامیدی و رنجهای خود میگوید. او احساس میکند که هیچکس دردش را درک نمیکند و به او کمک نمیکند. از شرایط سخت زندگی، فقر و بیماری شکایت دارد، اما در عین حال به تواناییهای خود باور دارد و امیدوار است که روزی روشناییبخش دیگران شود.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و اجتماعی مانند ناامیدی، فقر و رنج است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۸ - هیچ دلسوزی نداند چاره کار مرا
هیچ دلسوزی نداند چاره کار مرا
شمع بگریزد اگر بیند شب تار مرا ۱
دست هر کس را بسان سبحه بوسیدم ولی
هیچکس نگشود آخر عقده کار مرا ۲
همچو نقش پا ندارد بام و در ویرانه ام
روزگار از بس که کوته ساخت دیوار مرا ۳
مانده در قید لباسم زانکه گاهی میفروش
می ستاند در گرو این کهنه دستار مرا ۴
خوردنی زخم است و آشامیدنی خون جگر
چون کنم این سازگار افتاده بیمار مرا ۵
گر سیه روزم ولی چون سرمه خواهانم بسی است
روشنی از من بود چشم خریدار مرا ۶
نزد رندان قول و فعل من سند باشد کلیم
سهل باشد زاهد ار بد گفت اطوار مرا ۷
شمع بگریزد اگر بیند شب تار مرا ۱
دست هر کس را بسان سبحه بوسیدم ولی
هیچکس نگشود آخر عقده کار مرا ۲
همچو نقش پا ندارد بام و در ویرانه ام
روزگار از بس که کوته ساخت دیوار مرا ۳
مانده در قید لباسم زانکه گاهی میفروش
می ستاند در گرو این کهنه دستار مرا ۴
خوردنی زخم است و آشامیدنی خون جگر
چون کنم این سازگار افتاده بیمار مرا ۵
گر سیه روزم ولی چون سرمه خواهانم بسی است
روشنی از من بود چشم خریدار مرا ۶
نزد رندان قول و فعل من سند باشد کلیم
سهل باشد زاهد ار بد گفت اطوار مرا ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷ - عزت دیگر بود در دامن صحرا مرا
گوهر بعدی:غزل ۱۹ - نمی بیند سرم چون شمع شبها روی بالین را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.