درباره کلیم کاشانی

ابوطالب کلیم همدانی یا ابوطالب کلیم کاشانی از شاعران سدهٔ یازدهم هجری و یکی از بزرگ‌ترین شعرای مشهور زمان خود بود.
کلیم همدانی در حدود سال ۹۹۰ هجری در همدان زاده شد. اما چون مدتی در کاشان اقامت داشت، کاشانی هم خوانده شده‌است. خود در اینباره می‌گوید: «در دامن الوند دگر غنچه شود گل/زنهار مگویید کلیم از همدان نیست.»
تذکره‌نویسان و محققان اخیر چون واله داغستانی و سرخوش و ادوارد براون و هرمان اته و صاحب مرآت الخیال عموماً یا او را همدانی خوانده‌اند یا از مولد و موطن او نامی نبرده‌اند. از محققان معاصر نیز میرزا عبدالعظیم قریب او را همدانی می‌داند.
وی افزون‌بر کاشان، زمانی را در شیراز به سر آورد و در همان‌جا با مقدمات علوم آشنایی پیدا کرد. در عهد جهانگیر به هند رفت و بعدها نزد شاه‌جهان، عنوان ملک‌الشعرایی یافت و وی روح‌الامین را ستایش می‌کرد. ویشاهنواز خان شیرازی، میرجملهٔ شیرازی و ظفرخان احسن را نیز مدح می‌کرده‌است. اما از سوی شاه‌جهان مأمور شد که فتوحات شاه‌جهانی را به نظم آورد که در آن وقایع زمان این شاه را در قالب مثنوی به تصویر کشیده‌است.
شهرت کلیم بیشتر به خاطر غزل‌های اوست. ابداع معانی و خیال‌های رنگین به غزل کلیم لطف ویژه‌ای بخشیده‌است. ضرب‌المثل‌ها و الفاظ محاوره که زبان غزل این دوره را به افق خیال عامّه نزدیک کرده، در سخن او برجستگی زیادی یافته‌است. به کار بردن واژه‌های هندی، آن‌جا که از ذکر حرفه‌ها و گل‌ها و گیاهان ناگزیر بوده، شعر و غزل کلیم را در میان اقران متمایز ساخته‌است. وی در اشعار خود تمثیل بسیار داشته‌است، تکرار قافیه و شمار ابیات در اشعار او کم است، به قدری که قالب‌های شعری را کاملاً رعایت نموده‌است. در اشعار او انتقاد اجتماعی در برابر نابرابری‌ها و زهد خشک دیده می‌شود.
دیوان کلیم شامل ده‌هزار بیت شعر است که در آن پنج‌هزار بیت غزل، نزدیک به هزار بیت قصیده و بقیه در قالب‌های قطعه، ترکیب‌بند و ترجیع‌بند است. مثنویات او حدود دو هزار بیت است که از میان آن‌ها فتوحات شاه‌جهان و پادشانامه در بحر متقارب مشهورتر است. این کتاب در اصل همان ظفرنامهٔ جهانشاهی است متعلق به قدسی مشهدی، ولی عمر وی کفاف نداد و کلیم آن را تکمیل کرد.
کلیم را به سبب مضامین ابداعی بی‌شماری که در اشعار خویش به کار گرفته، خلّاق‌المعانی ثانی لقب داده‌اند؛ چرا که خلّاق‌المعانی اول، کمال‌الدین اسماعیل است. دیوان ابوطالب کلیم همدانی با مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمد قهرمان در مشهد به طبع رسیده است.
او در سال ۱۰۶۱ هجری در کشمیر درگذشت.

در ویکی پدیا بیشتر بخوانید

آثار ویدئویی و صوتی مرتبط با این منبع
غزل ۱ - فصل گل روی تو جوان ساخت جهان را غزل ۲ - به دل کرم به مستی عاقبت زهد ریایی را غزل ۳ - درین چمن چو گلی نشنود فغان مرا غزل ۴ - بس که ز دیده ریختم خون دل خراب را غزل ۵ - ضعف طالع برده از من قوت تدبیر را غزل ۶ - گرم خون کردم بمژگان آه آتشناک را غزل ۷ - لب فرو بستم زیان دارد زبان دانی مرا غزل ۸ - در آتش ارفکنم تخم مهربانی را غزل ۹ - بگذاشتم به هم بد و نیک زمانه را غزل ۱۰ - تا یافتم رسایی دست کشیده را غزل ۱۱ - نیلگون شد فلک از تیرگی اختر ما غزل ۱۲ - چشمت بفسون بسته غزالان ختن را غزل ۱۳ - بند از زنجیر نتوان کرد دل وارسته را غزل ۱۴ - ز تیغش چاک شد دل چون نهان سازم غم او را غزل ۱۵ - دلا بر چشم تر نه آستین را غزل ۱۶ - بیتو از گلشن چه حاصل خاطر افسرده را غزل ۱۷ - عزت دیگر بود در دامن صحرا مرا غزل ۱۸ - هیچ دلسوزی نداند چاره کار مرا غزل ۱۹ - نمی بیند سرم چون شمع شبها روی بالین را غزل ۲۰ - تا پیش پای بیند دور از تو دیده ی ما غزل ۲۱ - سر ببستان چو دهد جلوه یغمائی را غزل ۲۲ - دنبال اشک افتاده ام جویم دل آزرده را غزل ۲۳ - اشک کواکب نگر چرخ غم اندود را غزل ۲۴ - از آن تیغی که آبش شست جرم کشتگانش را غزل ۲۵ - بسان شانه ات سرپنجه گردانم گریبان را غزل ۲۶ - بر سر خود می کند ویران سرای دیده را غزل ۲۷ - من آن صیدم که آزادی هوس باشد مرا غزل ۲۸ - به غیر خانه ی زنجیر و دیده ی تر ما غزل ۲۹ - بهر منزل فزون دیدم ز هجران زاری دل را غزل ۳۰ - گل درین گلشن کجا دارد سر پروای ما غزل ۳۱ - که خریدی ز غم گردش دوران ما را غزل ۳۲ - منم بکنج قناعت رمیده از درها غزل ۳۳ - هر کس بقبله ای کرد روی نیاز خود را غزل ۳۴ - ترک چشمت می کند آماجگه محراب را غزل ۳۵ - ز آه گرمی آتش زنم سراپا را غزل ۳۶ - دوش گم کردم ز بیهوشی ره کاشانه را غزل ۳۷ - شهید آن قد رعنا وصیت کرد همدم را غزل ۳۸ - قرار می برد از خلق آه و زاری ما غزل ۳۹ - با هر که بد شوی فکنی از نظر مرا غزل ۴۰ - از آن چشمی که می داند زبان بیزبانی را غزل ۴۱ - ای ز بالای تو طوطی در کنار آئینه را غزل ۴۲ - چند از شرم تو باشد در نقاب غزل ۴۳ - تا خانمان ما همه بر باد داده آب غزل ۴۴ - باده در دور غمت بسکه نشاط افزا نیست غزل ۴۵ - کسیکه مانده به بند لباس زندانیست غزل ۴۶ - از پیچ و تاب فکر تنم صد شکن گرفت غزل ۴۷ - کی رفیقان ره خوف و رجارا دیده است غزل ۴۸ - نوبهار آمد دگر دنیا خوش و دلها خوشست غزل ۴۹ - مرا ز زلف تو غیر از شکست و محنت نیست غزل ۵۰ - نه همین سودای ابرویت مرا دیوانه ساخت غزل ۵۱ - آن سرو روان تا به گلستان گذری داشت غزل ۵۲ - پنبه ها بر روی داغ از آتش دل در گرفت غزل ۵۳ - جا نیابی اگر ای دل گله ی بیجا چیست غزل ۵۴ - دل پس از طوف حرم بر در میخانه نشست غزل ۵۵ - عشق را بخت تیره در کارست غزل ۵۶ - شکفت غنچه ولی موسم خزان منست غزل ۵۷ - هرگز دلت نشان گذار وفا نداشت غزل ۵۸ - رفتن ز درت کار من دل نگران نیست غزل ۵۹ - پیچیده تر ز طره ی او دود آه ماست غزل ۶۰ - در آتش عشق مهوشان رفت غزل ۶۱ - دل ز ناوکهای بیداد تو پیکان را گرفت غزل ۶۲ - جگر ز زخم تو معمور و دل ز غم شادست غزل ۶۳ - ابر را دیدیم چون ما چشم گریانی نداشت غزل ۶۴ - دائم گله چرخ دلاورد زبان چیست غزل ۶۵ - علاج عاشق دلگیر سیر بستان نیست غزل ۶۶ - گر آه و ناله داری در ملک عشق بابست غزل ۶۷ - ضعفم مدد ز قوت صهبا گرفته است غزل ۶۸ - دل از سر کوی تو اگر پای کشیده است غزل ۶۹ - عارف که جا بجز سر کوی فنا نساخت غزل ۷۰ - دختر رز از کنار میکشان یکسو گرفت غزل ۷۱ - صبر را از دهنت حوصله تنگ آمده است غزل ۷۲ - صبرم حریف دوری طاقت گداز نیست غزل ۷۳ - زان سینه چه راحت که ره زخم بدر نیست غزل ۷۴ - گردون در آتش از حسد جوهر منست غزل ۷۵ - سردمهریهای دوران را تلافی از تبست غزل ۷۶ - یکرنگم و در کوی دو رنگیم وطن نیست غزل ۷۷ - گر بقسمت قانعی بیش و کم دنیا یکیست غزل ۷۸ - بملک حسن که فیضی ز آشنائی نیست غزل ۷۹ - یک شهر سنگدل را یک سخت جان بسست غزل ۸۰ - دل که چون نرگس مستت بشراب افتادست غزل ۸۱ - آنکه زخمی از زبان او نخوردم سوسنست غزل ۸۲ - از من غبار بسکه بدلها نشسته است غزل ۸۳ - جز از غبار مذلت دلم جلا نگرفت غزل ۸۴ - بزخم تیر جفا مرهم عتاب چراست غزل ۸۵ - شیوه نادان بود بر عاشق بیدل گرفت غزل ۸۶ - هر قدم لغزیدنی فرش قدمگاه منست غزل ۸۷ - محتسب بر حذر از مستی سرشار منست غزل ۸۸ - ای به از گل بر سر احباب خاک خواریت غزل ۸۹ - جلوه ی پیچ و خم از موی کمر خواهد رفت غزل ۹۰ - صبح شکفتگی ز شفق کم بهاترست غزل ۹۱ - پیری رسید و موسم طبع جوان گذشت غزل ۹۲ - پیوسته دل ز قطع امید آرمیده است غزل ۹۳ - آزادگی ز منت احسان رمیدنست غزل ۹۴ - در صد زخم جفا زان مژه بر دل بازست غزل ۹۵ - ما را طپیدن از غم دنیا شعار نیست غزل ۹۶ - چمن ز سردی ایام برگ و بار گذاشت غزل ۹۷ - در شراب صحبت احباب زهر غفلتست غزل ۹۸ - آن درد که استخوان شکن نیست غزل ۹۹ - ز اختر طالع که مهر او همه کین است غزل ۱۰۰ - نخل امید ز بار افتادست غزل ۱۰۱ - از کمی مشتری جنس سخن خوار نیست غزل ۱۰۲ - تمام کاهش تن جمله آفت جانست غزل ۱۰۳ - پاس وفا داشتیم، بی اثر افتاده است غزل ۱۰۴ - روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاست غزل ۱۰۵ - زین چمن عاشق ز نخل عیش هرگز برنداشت غزل ۱۰۶ - بعد وارستگیم سوز تو در تن باقیست غزل ۱۰۷ - آن یار گزین که خشمگین نیست غزل ۱۰۸ - گنج دردش که بجز ناله نگهبانش نیست غزل ۱۰۹ - کوهکن تعلیم خارا سفتن از استاد داشت غزل ۱۱۰ - دلم با چشم تر یکرنگ از آنست غزل ۱۱۱ - چو هست قدرت دست و دل توانگر نیست غزل ۱۱۲ - آهم ز سرکشی بتلاش اثر نرفت غزل ۱۱۳ - تا نمی گریم چراغ دیده ام را نور نیست غزل ۱۱۴ - جز قامتت بچشم و دلم جای گیر نیست غزل ۱۱۵ - بر دل ز بس غبار کدورت نشسته است غزل ۱۱۶ - منم که تنگدلی باغ دلگشای منست غزل ۱۱۷ - دایم اندر آتش خود عاشق دیوانه سوخت غزل ۱۱۸ - در کوره غم سوختنم مایه کامست غزل ۱۱۹ - حالت از تنگی جا غنچه بکنج دهنست غزل ۱۲۰ - بکامی خواهش ما مبتلا نیست غزل ۱۲۱ - زلف تو که طفلان هوس را شب عیدست غزل ۱۲۲ - دل کار خود به طالع ناساز واگذاشت غزل ۱۲۳ - روشنی در خانه معمور نیست غزل ۱۲۴ - ایدل دویدن از پی آن بیوفا بسست غزل ۱۲۵ - امشب گل خورشید بدامان نگاهست غزل ۱۲۶ - تا بنام من زبان خامه ات گردیده است غزل ۱۲۷ - ز بسکه سر زده مژگان او بدلها رفت غزل ۱۲۸ - هیچگه جوش سرشک از مژه ما کم نیست غزل ۱۲۹ - توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است غزل ۱۳۰ - شمیم خلد، گدای دیار کشمیرست غزل ۱۳۱ - اگر ز هستی ما نام بینشانی هست غزل ۱۳۲ - هنوز طره او تا کمر نیامده است غزل ۱۳۳ - در مزرع بختم اثر نشو و نما نیست غزل ۱۳۴ - سرخوش از می چو نیم موج هوا شمشیر است غزل ۱۳۵ - پیش چشم مژگانی، کز سرشک شادابست غزل ۱۳۶ - چو ساخت چشم تو کارم، نهفته دیدن چیست غزل ۱۳۷ - باغ و راغ من خونین جگرست غزل ۱۳۸ - نام ترا شنیدن، چون آرزوی جانست غزل ۱۳۹ - نخل قد تو را چون، صورت نگار جان بست غزل ۱۴۰ - منم که داغ بلا گلشنی بنام منست غزل ۱۴۱ - چشم هر کس گر بیار ماه سیما روشنست غزل ۱۴۲ - دگر بهار چمن را چه دلگشا کردست غزل ۱۴۳ - سیر گل امسال از تنهائیم دلخواه نیست غزل ۱۴۴ - دیده چشم می پرستی دیده است غزل ۱۴۵ - آن بلبلم که عقده دل دانه منست غزل ۱۴۶ - حسن اگر در پرده باشد عشق ازو دیوانه نیست غزل ۱۴۷ - امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشت غزل ۱۴۸ - در طریق خودنمائی شیوه دلخواه نیست غزل ۱۴۹ - شیب و شباب راه عدم را مراحلست غزل ۱۵۰ - پای بی کفش از سری کاید بسامان بهترست غزل ۱۵۱ - براه عشق تو جز اشک و آه با من نیست غزل ۱۵۲ - این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست غزل ۱۵۳ - سیل در اقلیم ما پیرایه بند خانه است غزل ۱۵۴ - چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیست غزل ۱۵۵ - همیشه کارم در کار خیر تأخیرست غزل ۱۵۶ - عاقل سپر زخم زبان گوش گران یافت غزل ۱۵۷ - آن صید پیشه فکر مدارا نکرده است غزل ۱۵۸ - دل بزیب و زینت دوران هنرپرور نبست غزل ۱۵۹ - دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت غزل ۱۶۰ - در کلبه ما تا بکمر موج شرابست غزل ۱۶۱ - چشم دلجوئی دلم از مردم عالم نداشت غزل ۱۶۲ - آن جنگجو که هیچ ملال از جفا نداشت غزل ۱۶۳ - دل دامن مجاورت چشم تر گرفت غزل ۱۶۴ - راحتی دارم که با سودای عشقم کار نیست غزل ۱۶۵ - فراق همنفسان جان بیقرارم سوخت غزل ۱۶۶ - ناله می آید بکویت راه چندان دور نیست غزل ۱۶۷ - چشم پوشیدن ز نیک و بد چراغ دیده است غزل ۱۶۸ - دجله اشک از بهار شوق طغیان کرده است غزل ۱۶۹ - دلها بیک نظاره ز نظارگان گرفت غزل ۱۷۰ - کردست تیغت از سر خصم ابتدای فتح غزل ۱۷۱ - گاهی از خاک درت مرهم بزخم ما به بند غزل ۱۷۲ - هر کس بتو دلربا نشیند غزل ۱۷۳ - از هجوم خط دلی باطره پرفن نماند غزل ۱۷۴ - ز آنهمه صبر و سکون در دل کف خوناب ماند غزل ۱۷۵ - مرا همیشه مربی چه طالع دون بود غزل ۱۷۶ - بوقت گرسنگی نفس دون گدائی کرد غزل ۱۷۷ - طره ات گر ز دل م صبر چنین خواهد برد غزل ۱۷۸ - دولت بملک عشق بهر سر نمی رسد غزل ۱۷۹ - زان رخنه ها که تن را از ناوک جفا شد غزل ۱۸۰ - خوش آنکه لاف هنر پیش بی هنر نزند غزل ۱۸۱ - دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد غزل ۱۸۲ - تا بخت بد زهمرهی ما جدا شود غزل ۱۸۳ - خاک غربت در مذاقم آبحیوان می شود غزل ۱۸۴ - عمرها رفت که قانون طرب تار ندید غزل ۱۸۵ - نشود اینکه ز دل اشک جگرگون نرود غزل ۱۸۶ - جور تو ز پی فغان ندارد غزل ۱۸۷ - عمر سیرش کوته است ار جورت از دل می رود غزل ۱۸۸ - به بی تکلفی آن عارفی که خو دارد غزل ۱۸۹ - مطربی کو که بخورشید رخش ناز کند غزل ۱۹۰ - کم بختی هنرمند نقص هنر نباشد غزل ۱۹۱ - از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند غزل ۱۹۲ - حسنی که باو عشق سروکار ندارد غزل ۱۹۳ - هرگز سر شکایت من وا نمی شود غزل ۱۹۴ - دل زجا رفت، از پی آنسرو قامت می رود غزل ۱۹۵ - عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشد غزل ۱۹۶ - گر حق نگری لایق منصور نباشد غزل ۱۹۷ - عشقت غمی از چاره و تدبیر ندارد غزل ۱۹۸ - چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد غزل ۱۹۹ - ابر تا برجاست یاران باده در ساغر کنید غزل ۲۰۰ - نه مرا خاطر غمگین نه دل شاد رسد غزل ۲۰۱ - اسیر عشقم و هر کس مرا غلام کند غزل ۲۰۲ - چشم عارف جز چراغ کلفت از دنیا ندید غزل ۲۰۳ - از هستی من تو چون نام و نشان برد غزل ۲۰۴ - بخت بد جائیکه پای کینه محکم می کند غزل ۲۰۵ - فلک اسباب دولت را ز بهر ناکسان دارد غزل ۲۰۶ - گر همتم کناره ز دنیا نمی کند غزل ۲۰۷ - خلق را دیدی دگر خواری چرا باید کشید غزل ۲۰۸ - هنرم را ثمری چرخ جفا کار نداد غزل ۲۰۹ - دست خشک بخت من هر جا که تخم افکن شود غزل ۲۱۰ - کند گر آرزوی دیدنت آئینه جا دارد غزل ۲۱۱ - ساقی از تاب می آن لحظه که در می گیرد غزل ۲۱۲ - رود آرام ز عمری که بهجران گذرد غزل ۲۱۳ - دل چون ز خاک راه طلب توتیا کشد غزل ۲۱۴ - بحال بد دل از چشم تر افتاد غزل ۲۱۵ - وداع ناشده دل حال صبر در هم دید غزل ۲۱۶ - شب که جوش گریه من مایه سیلاب بود غزل ۲۱۷ - خوبان که روی بر من بیدل نهاده اند غزل ۲۱۸ - در زنگبار خاطر من کار می کند غزل ۲۱۹ - بجز سکوت ز روشندلان نمی آید غزل ۲۲۰ - مرغ دلم که خانه خرابی بجان خرید غزل ۲۲۱ - بملک عشق دل شادمان نمی ماند غزل ۲۲۲ - گر شبی دیده خونفشان نبود غزل ۲۲۳ - دل نه ازوست نه زما، یار چو بی نقاب شد غزل ۲۲۴ - چو تاب زلف دهی از بنفشه تاب رود غزل ۲۲۵ - شیخ از مسواک دندان طمع را تیز کرد غزل ۲۲۶ - چون وقت شد که کشت امیدم برآورد غزل ۲۲۷ - نیست مو کز فرق ما برگشته بختان سر کشید غزل ۲۲۸ - دست از ساغر امید کشیدن دارد غزل ۲۲۹ - سرفراز آن سر که فارغ از غم سامان شود غزل ۲۳۰ - برای داغ تو بر دل توان و تاب نوشتند غزل ۲۳۱ - با آنکه هیچ دربار غیر از خطر ندارد غزل ۲۳۲ - گر فلک هر چه بما کرده عطا می گیرد غزل ۲۳۳ - دود آهم رنگ از خورشید عالمتاب برد غزل ۲۳۴ - دل که چندین آه از جان می کشد غزل ۲۳۵ - چند در وصل تو دل حسرت دیدار کشد غزل ۲۳۶ - چنان ز عکس رخ دوست دیده پرگل شد غزل ۲۳۷ - شکر گویم هر چه غم با جان مسکین می کند غزل ۲۳۸ - چند نومید ز کوی تو دل زار آید غزل ۲۳۹ - دل بجذب خواری خود جور دشمن می کشد غزل ۲۴۰ - کسیکه از گل داغ تو گلستان دارد غزل ۲۴۱ - زیک قطره سرشکم تن زجا شد غزل ۲۴۲ - مشکل اهل محبت ز تو آسان نشود غزل ۲۴۳ - گر سرو قدت جلوه به بستان نفروشد غزل ۲۴۴ - بغیر از می کسی از عهده غم بر نمی آید غزل ۲۴۵ - دل جز کجی ز زلف تو نامهربان ندید غزل ۲۴۶ - تا دل دیوانه بود از عافیت دلگیر بود غزل ۲۴۷ - خیال زلف تو بازم بدست سودا داد غزل ۲۴۸ - داغ اگر بر روی همچون برگ گل جا می کند غزل ۲۴۹ - خصم گو ایمن نشین گر دست ما بالا شود غزل ۲۵۰ - بپرسش آمد و عاشق همین دو دم دارد غزل ۲۵۱ - نه طره ات غم شبهای تار من دارد غزل ۲۵۲ - از آن بچشم ترم بیحجاب می آید غزل ۲۵۳ - پایمزد عجز ما بیداد دست زور بود غزل ۲۵۴ - خوش آنکه کنج غم خود بگلستان ندهد غزل ۲۵۵ - ایدل چو راز دوست نخواهی سمر شود غزل ۲۵۶ - گر سیل فتنه خیزد دل را چه مشکل افتد غزل ۲۵۷ - زان چشم ندیدم که نگاهی بمن افتد غزل ۲۵۸ - بهره ای نگرفت گر کام دل بیتاب دید غزل ۲۵۹ - نیست یکشب که سر شکم گل بستر نشود غزل ۲۶۰ - عاشق از حیرت درین وادی بجائی می رسد غزل ۲۶۱ - کسی تا کی بسان موج دایم در سفر باشد غزل ۲۶۲ - آشوب طلب خاطر فرزانه ندارد غزل ۲۶۳ - آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بود غزل ۲۶۴ - گرچه اول رنجش بیمار از آنسو می شود غزل ۲۶۵ - دانسته بخت زلف ترا انتخاب کرد غزل ۲۶۶ - دل تمنای درد او دارد غزل ۲۶۷ - گهی که بر لب او چشم اشکبار افتد غزل ۲۶۸ - ناخلف را بکسی فخر ز آبا نرسد غزل ۲۶۹ - اشک دمی جدائی از خانه تن نمی کند غزل ۲۷۰ - اشکی که رخت خانه به طوفان نمی دهد غزل ۲۷۱ - یاد تو از ضمیر به نسیان نمی رود غزل ۲۷۲ - کسب کمال اهل جهان کسب زر بود غزل ۲۷۳ - نه رحم کرد که خون دل خراب نخورد غزل ۲۷۴ - گل اگر با لب لعل تو برابر می شد غزل ۲۷۵ - ز مژگان تو لوح سینه ها از خون رقم دارد غزل ۲۷۶ - بی باده دل ز سیر چمن وا نمی شود غزل ۲۷۷ - بدلم اینهمه پیکان ستم بار نبود غزل ۲۷۸ - درین گلشن ز بدخوئی گل از آب روان رنجد غزل ۲۷۹ - تا در ره تو چشم امیدم دچار شد غزل ۲۸۰ - میخانه چو من رند نکو نام ندارد غزل ۲۸۱ - بی ستمکش صبر و آرام از ستمگر می رود غزل ۲۸۲ - چند دل تلخی غم را شکرستان داند غزل ۲۸۳ - خیال روی تو هر گاه سینه تاب شود غزل ۲۸۴ - می آشام غمت پیمانه و ساغر نمی دارد غزل ۲۸۵ - دل فسرده نه دستی ز کار و بار کشید غزل ۲۸۶ - زخمهای شانه از زلفت فراهم می شود غزل ۲۸۷ - بکن بیخ صبوری حسرت دیدار می آرد غزل ۲۸۸ - ایام، خوشدلی بستمکار می دهد غزل ۲۸۹ - هر زمان بر روی کارم رنگ دیگرگون شود غزل ۲۹۰ - دست مشاطه اگر زلف ترا تاب دهد غزل ۲۹۱ - نه زمی هر جا تنک ظرفی که برد از پا فتاد غزل ۲۹۲ - هر زخم که خدنگ تو زیب نشان شود غزل ۲۹۳ - غبار کوی تو گر توتیای دیده شود غزل ۲۹۴ - ای که تو دلتنگی از گریه دلت وا می شود غزل ۲۹۵ - خط چون سپاه حسن ترا صف شکن شود غزل ۲۹۶ - سیل را درس روانی گریه ما می دهد غزل ۲۹۷ - بلب از شوق پابوس تو جان ناتوان آمد غزل ۲۹۸ - با آن رخ شکفته چون عزم گلستان کرد غزل ۲۹۹ - مرنج از کس که هر محنت که آید زآسمان آید غزل ۳۰۰ - چشم بدمست تو چون عربده بنیاد کند غزل ۳۰۱ - بدور دیده مژگان از دو سو لخت جگر دارد غزل ۳۰۲ - ایدل ز نخل ناله و آهت ثمر چه شد غزل ۳۰۳ - گرم آسوده دوران می گذارد غزل ۳۰۴ - گر بتحریر ستم نامه هجران آید غزل ۳۰۵ - حدیثت نامه را تعویذ جان شد غزل ۳۰۶ - بر لبم همچو جرس خنده فغان می گردد غزل ۳۰۷ - خیال چشم تو در خاطرم گذر نکند غزل ۳۰۸ - بدست صد غم اگر بیدلان اسیر شوند غزل ۳۰۹ - چو جرس کار دل ار ناله و فریاد بود غزل ۳۱۰ - بسکه حرف قامتت ورد دل دیوانه شد غزل ۳۱۱ - دارد اگر صفائی دل از شراب دارد غزل ۳۱۲ - گاه اندیشه ای از روز جزا باید کرد غزل ۳۱۳ - سالک نه ره بگم شده از جستجو برد غزل ۳۱۴ - عیب را کی به پناه هنرم جا باشد غزل ۳۱۵ - بهار آمد و جانی بجسم مینا شد غزل ۳۱۶ - زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند غزل ۳۱۷ - خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد غزل ۳۱۸ - جز بمی هیچ دل از بند غم آزاد نشد غزل ۳۱۹ - زپایم دهر خاری برنیاورد غزل ۳۲۰ - از جهان بخت بابرام گدا می خواهد غزل ۳۲۱ - مرا مسوز که نازت ز کبریا افتد غزل ۳۲۲ - وقتی زبار هستی چیزی بجا نماند غزل ۳۲۳ - دست حسنت پنجه خورشید تابان می برد غزل ۳۲۴ - دلم بملک قناعت نشان نمی داند غزل ۳۲۵ - گلشن کشمیر خارش گل بدامان می دهد غزل ۳۲۶ - ریاض ملک را دیگر بهار دلگشا آمد غزل ۳۲۷ - براه فقر مرا این و آن نمی باید غزل ۳۲۸ - همه محروم و ازو دست کسی دور نبود غزل ۳۲۹ - دلی دارم کزو دلها بسوزد غزل ۳۳۰ - زخوان غیب یکنعمت نصیب ما و ساغر شد غزل ۳۳۱ - مگو کسی بمن خاکسار می ماند غزل ۳۳۲ - زیوری از داغ مرد عشق را بهتر نبود غزل ۳۳۳ - دل را کی آن طاقت بود کز فکر جانان بگذرد غزل ۳۳۴ - نه بمی گرد کدورت از دل ما می رود غزل ۳۳۵ - در شکار دل ما دام دگر می باید غزل ۳۳۶ - دل بیهده افغان ز تو ناساز ندارد غزل ۳۳۷ - پرپیچ و تاب و تیره بی امتداد بود غزل ۳۳۸ - کی آن صیاد بی پروا پی نخجیر می گردد غزل ۳۳۹ - دارم آن سر که اگر در ره دشمن باشد غزل ۳۴۰ - کی بود سرگشتگی ها را دل از سر واکند غزل ۳۴۱ - شمع این مسئله را بر همه کس روشن کرد غزل ۳۴۲ - نگه چوگرم بر آن پرحجاب می گذرد غزل ۳۴۳ - گرم ز لطف سیه روز خود خطاب کند غزل ۳۴۴ - بیش ازین دوران ستم پرور نبود غزل ۳۴۵ - عاشق آنست که چون داغ تمنا سوزد غزل ۳۴۶ - دل زغمخواران جز آئین جفاکاری ندید غزل ۳۴۷ - تا تو رفتی جان دگر آمیزشی با تن نکرد غزل ۳۴۸ - بیا که دل ز تو غیر از جفا نمی خواهد غزل ۳۴۹ - اگر چه نخل هنر را ثمر نمی باشد غزل ۳۵۰ - ببزمت شب خوش آن عاشق که سرگرم فغان افتد غزل ۳۵۱ - آن رهروان که در پس زانو سفر کنند غزل ۳۵۲ - بسمل ز تیغ او بطپیدن نمی رسد غزل ۳۵۳ - بت پیمان شکم دم از وفا زد غزل ۳۵۴ - شعله آتش حسن تو چو بالا گیرد غزل ۳۵۵ - گاهی که سنگ حادثه از آسمان رسد غزل ۳۵۶ - اجتناب از آهم آن مغرور خود سر می کند غزل ۳۵۷ - ابر سرمایه گر از چشم تر ما ببرد غزل ۳۵۸ - نه درین گلشن گلی از آشنائی بو دهد غزل ۳۵۹ - چو شمع گرمی آن بیوفا زبانی بود غزل ۳۶۰ - چو قرعه در تن زارم یک استخوان نبود غزل ۳۶۱ - کجاست بخت که تنگش کسی ببر گیرد غزل ۳۶۲ - مرغ دلم که روشن ازو چشم دام بود غزل ۳۶۳ - گل در چمن بجز خار در پیرهن ندارد غزل ۳۶۴ - ایخوش آندم که دلت از سر کین برخیزد غزل ۳۶۵ - بخیه های زخم با شیرازه اعضا نشد غزل ۳۶۶ - کی تمنای تو از خاطر ناشاد رود غزل ۳۶۷ - وصلت غبار غم ز دل ما نمی برد غزل ۳۶۸ - گردون بشیشه تهیم سنگ کین زند غزل ۳۶۹ - خستگان را ناوکش آرام جانی می شود غزل ۳۷۰ - کی تغافل می تواند عاشق بیتاب کرد غزل ۳۷۱ - لبم ز بستگی دل اگر چه وا نشود غزل ۳۷۲ - چو سایه گمرهی از ما جدا نخواهد شد غزل ۳۷۳ - از ضبط گریه دست دل ناتوان کشید غزل ۳۷۴ - از لذت جور تو خبردار نباشد غزل ۳۷۵ - شکفت غنچه و این عقده ام به دل جا کرد غزل ۳۷۶ - به راه عشق که هرگز به سر نمی آید غزل ۳۷۷ - می نشاط نه جام جهان نما دارد غزل ۳۷۸ - کسی که از خضر آب بقا نمی گیرد غزل ۳۷۹ - مریض را چو عیادت کشد دوا چه کند غزل ۳۸۰ - هرگز دل عاشق ز هوس رنگ نگیرد غزل ۳۸۱ - بیا که بی تو سیاهی ز چشم روشن شد غزل ۳۸۲ - به عهد جور تو دل ترک آه و افغان کرد غزل ۳۸۳ - خوش آن زمان که عتاب بهانه ساز نبود غزل ۳۸۴ - کشش اوست که ما را به سر کار برد غزل ۳۸۵ - دوران زکار بسته اگر عقده وا کند غزل ۳۸۶ - مرد حق بین که بلا را ز خدا می بیند غزل ۳۸۷ - اقلیم دل به زور مسخر نمی شود غزل ۳۸۸ - ز شیرین جان ها بس که تیغت شهدپرور شد غزل ۳۸۹ - ز تازه شاخه گلی خانه ام گلستان بود غزل ۳۹۰ - صاحب همت که دست از کار دنیا می کشد غزل ۳۹۱ - سر سودازدگان جنگ به افسر دارد غزل ۳۹۲ - گر کرم در طبع نبود باده اش پیدا کند غزل ۳۹۳ - تا تیغ او بداد اسیران نمی رسد غزل ۳۹۴ - آنقدر بر دل نشست از دوست و ز دشمن غبار غزل ۳۹۵ - چه شد گاه از زبان خامه نام این پریشان بر غزل ۳۹۶ - نگویمت که دل از حاصل جهان بردار غزل ۳۹۷ - تا یافت عزت از تو مکان گوالیار غزل ۳۹۸ - چشم جادوی تو در دلجوئی اهل نیاز غزل ۳۹۹ - نهال عشق که برگش غمست و بار افسوس غزل ۴۰۰ - چون اشک پریشان سفری را چه کند کس غزل ۴۰۱ - دیده را کردی سفید از انتظار ما مپرس غزل ۴۰۲ - دوش در بزم تو دیدم ز دل خود سرخویش غزل ۴۰۳ - اگرچه از مژه روبم غبار رهگذرش غزل ۴۰۴ - که دل بر جا تواند داشت پیش چشم شهلایش غزل ۴۰۵ - نهد مرهم بزخم شانه جعد زلف غمخوارش غزل ۴۰۶ - می کنی ای شیخ یاد از رخنه های دین خویش غزل ۴۰۷ - نبود عجب که باشد سرگشته صدهزارش غزل ۴۰۸ - دلا ز رنگ تلون کشیده دامن باش غزل ۴۰۹ - بروی مرهم مرهم نهیم بر دل ریش غزل ۴۱۰ - در مصاف عافیت لرزان تر از سیماب باش غزل ۴۱۱ - بخانه چند نشینی سری ببستان کش غزل ۴۱۲ - اگر چه هست مرا بیتو داغ بر سر داغ غزل ۴۱۳ - آهم اثر نیافت ز فریاد بیوقوف غزل ۴۱۴ - خم زلفی است دگر دام گرفتاری دل غزل ۴۱۵ - امانم داد هجر بیمدارا تا ترا دیدم غزل ۴۱۶ - بوی کین هرگز کسی نشنیده از آب و گلم غزل ۴۱۷ - جذبه ای خواهم که از خود نیز روگردان شوم غزل ۴۱۸ - دورم از فتنه که در سایه مژگان توام غزل ۴۱۹ - ز سعی بخت مرادی روا نمی خواهم غزل ۴۲۰ - نمیرم تا براهت برنمی آید تمنایم غزل ۴۲۱ - ز ناتوانی خود اینقدر خبر دارم غزل ۴۲۲ - هر آه حسرتی که به تنها کشیده ام غزل ۴۲۳ - اشک غمازست خون در گریه داخل کرده ام غزل ۴۲۴ - تا من از صیقل می آینه روشن کردم غزل ۴۲۵ - چون در مصاف حادثه آه از جگر کشم غزل ۴۲۶ - خواهم ز بس پرده تقوی بدر افتم غزل ۴۲۷ - با فکر او چو سر بگریبان فرو کنم غزل ۴۲۸ - بدور خویش ز مینا حصار می خواهم غزل ۴۲۹ - بسکه سودای سر کوی تو پیچد در سرم غزل ۴۳۰ - آتش دیگ هوس از دل سوزان گیرم غزل ۴۳۱ - دست و دل تنگ و جهان تنگ خدایا چکنم غزل ۴۳۲ - بسکه از بار غم دهر گرانبار شدم غزل ۴۳۳ - آن سالکم که با خضر هرچند هم نشینم غزل ۴۳۴ - دل شاد از آنم که دل شاد ندارم غزل ۴۳۵ - با که گویم آنچه زان نخل تمنا دیده ام غزل ۴۳۶ - بیجوهریم و دست ز شمشیر می بریم غزل ۴۳۷ - نه همین از بخت بد طوفان ز عمان دیده ام غزل ۴۳۸ - تا زخواب مستی غفلت سری برداشتم غزل ۴۳۹ - دوش در خواب چو آن طره پیچان دیدم غزل ۴۴۰ - جنس کساد چار سوی ناروائیم غزل ۴۴۱ - شکوه درد ترا کی پیش درمان می کنیم غزل ۴۴۲ - منکه دور از وطنم عیش تمنا نکنم غزل ۴۴۳ - زحرف شکوه ایام لب چنان بستم غزل ۴۴۴ - از ثبات عشق دایم پا بدامن داشتم غزل ۴۴۵ - بیدماغم دست رد بر وصل جانان می نهم غزل ۴۴۶ - بسکه می پیچد صدای ناله دل در برم غزل ۴۴۷ - عمریستکه یک مستی سرشار ندیدم غزل ۴۴۸ - فرصتی کو که دوای دل رنجور کنیم غزل ۴۴۹ - باغبان بیمهر و ما در اصل نخل بی بریم غزل ۴۵۰ - گه گهر گه شرر از دیده تر یافته ام غزل ۴۵۱ - ازین شکسته دلم گر نحیف و رنجورم غزل ۴۵۲ - هم جفای دوستان هم حور دشمن می کشم غزل ۴۵۳ - همتی کو که دلان از عیش جهان بردارم غزل ۴۵۴ - چون دف تر ناله از بیداد کمتر می کنم غزل ۴۵۵ - همه پاکان بحر و بر دیدم غزل ۴۵۶ - بدام عشق تو بیدانه مبتلا شده ام غزل ۴۵۷ - بار ناموسی نداریم از پی دل می رویم غزل ۴۵۸ - دل را از آن دو طره پرفن گرفته ام غزل ۴۵۹ - در دستگاه محتشمان پا نمی خوریم غزل ۴۶۰ - از دست دهر محنت بسیار می کشم غزل ۴۶۱ - بر رگ دل گاه ناخن گاه نشتر می زنم غزل ۴۶۲ - بر شکال دولت آبادست و ما بی باده ایم غزل ۴۶۳ - بروی ساغر می ماه عید را دیدم غزل ۴۶۴ - کو همتی که از همه قطع نظر کنیم غزل ۴۶۵ - غم مسکن و فکر مأوا ندارم غزل ۴۶۶ - پی بخلوتگه قرب از بسکه شبها برده ایم غزل ۴۶۷ - باز عید آمد بغل گیری مینا می کنم غزل ۴۶۸ - ز سوز عشق چه هنگامه فغان بندیم غزل ۴۶۹ - جنت از رضوان، که من زان روضه خرم نیستم غزل ۴۷۰ - نه بیدادست گر چاک گریبان را رفو کردم غزل ۴۷۱ - روز و شب از بسکه محو آن میان گردیده ام غزل ۴۷۲ - همچو عینک سر نگردد راست از پشت غمم غزل ۴۷۳ - خوش آن غیرت که بیخود جانب دلدار می رفتم غزل ۴۷۴ - از در محرومی استمداد همت کرده ایم غزل ۴۷۵ - باین دماغ که از سایه اجتناب کنیم غزل ۴۷۶ - جان کاهدم چو حق سخن را ادا کنم غزل ۴۷۷ - موشکافیها در آن اندام زیبا کرده ام غزل ۴۷۸ - آوردم از مو قلم چون شرح ضعف تن کنم غزل ۴۷۹ - نه سزاوار حرم نه لایق بتخانه ام غزل ۴۸۰ - در مطلعی که وصف دهانش بیان کنم غزل ۴۸۱ - کامی ز روزگار ستمگر گرفته ایم غزل ۴۸۲ - ز کلک مرحمت دوست تیره ایامم غزل ۴۸۳ - ما تکیه بیاری هوادار نداریم غزل ۴۸۴ - طالع وارون بر آن برگشته مژگان بسته ایم غزل ۴۸۵ - بیقدر نخواهم شد اگر خاک نهادم غزل ۴۸۶ - آستین گریه را گاهی که بالا می زنم غزل ۴۸۷ - تمام دردم و روی دوا نمی بینم غزل ۴۸۸ - گوهر تاجم که در دست گدا افتاده ام غزل ۴۸۹ - ریخت ناخن بسکه خار یأس از پا می کشم غزل ۴۹۰ - باده کو تا موج سان رقص از همه اعضا کنم غزل ۴۹۱ - خاک نشینی است سلیمانیم غزل ۴۹۲ - ما که پیش از مرگ آسایش تمنا می کنیم غزل ۴۹۳ - هرگز آشفته ز بد گردی دوران نشدم غزل ۴۹۴ - تا نفرسود است پا، بیراهه پیما می شوم غزل ۴۹۵ - اشکریزان در غمت چون روبهامون می کنم غزل ۴۹۶ - در جستجوی وصلت، آن رهرو بلایم غزل ۴۹۷ - از هر طرف که تا زند ما صید سربراهیم غزل ۴۹۸ - کسی نیم که زکس حرف سرد برگیرم غزل ۴۹۹ - دلا مگوی که نگرفت هیچکس خبرم غزل ۵۰۰ - بچاک سینه نه مرهم پی دوا بندم غزل ۵۰۱ - همین نه در سفر آشفته تر ز سیلابم غزل ۵۰۲ - روز و شب از بسکه محو آنمیان گردیده ام غزل ۵۰۳ - می رویم از خود بیا در انجمن تنها نشین غزل ۵۰۴ - هیچکاری برنمی آید ز دست تنگ من غزل ۵۰۵ - سفر نیکوست اما نه زکوی دلستان رفتن غزل ۵۰۶ - کار دوران چیست جمعیت پریشان ساختن غزل ۵۰۷ - پیشی ار خواهی بهر پس مانده همراهی گزین غزل ۵۰۸ - هر دم مشو سوار به عزم شکار من غزل ۵۰۹ - نه همین می رمد آن نوگل خندان از من غزل ۵۱۰ - مگو ناصح که بتوان از رخ جانان نظر بستن غزل ۵۱۱ - ای صبا این دل صد چاک بجانان برسان غزل ۵۱۲ - دلا بار وجود از خویش افکن غزل ۵۱۳ - بسینه ناوک غم تا بکی روان کردن غزل ۵۱۴ - شب عیدست می باید در میخانه وا کردن غزل ۵۱۵ - نگسست عهد صحبت، می از هوای باران غزل ۵۱۶ - باز میخارد کفم خواهم دگر بر سر زدن غزل ۵۱۷ - کمر از تار جان باید بران نازک میان غزل ۵۱۸ - اگر مرد رهی نعلین خار سعی در پا کن غزل ۵۱۹ - بیغما برد دین و دل که دست انداز نازست این غزل ۵۲۰ - تا چند همچو سوفار خندان بخون نشستن غزل ۵۲۱ - برتر از خورشید شد کار سخن غزل ۵۲۲ - بعالم از سر کلک وزارت درفشانی کن غزل ۵۲۳ - شکارگاه معانی است کنج خلوت من غزل ۵۲۴ - حسن اگر اینست ناصح همچو ما خواهد شدن غزل ۵۲۵ - نصیب ماست زیان بر سر زیان دیدن غزل ۵۲۶ - کس نمی گیرد دگر در رهن صهبا پیرهن غزل ۵۲۷ - چیست کارم، زخم کاری هر زمان برداشتن غزل ۵۲۸ - نیامد نخل آه از سینه پرداغ من بیرون غزل ۵۲۹ - نه گل شناسم و نه باغ و بوستان بی تو غزل ۵۳۰ - ایکاش صد دل باشدم ایجان و دل قربان تو غزل ۵۳۱ - آمد بهار و لشکر گل در رکاب او غزل ۵۳۲ - غنچه یکی ز جمله خونین دلان تو غزل ۵۳۳ - صبح نگرددت سفید پیش بناگوش تو غزل ۵۳۴ - ز خجلت تا دل ما را شکسته غزل ۵۳۵ - ز آشفتگی حالم ربط از سخن بریده غزل ۵۳۶ - هیچت خطر از دیده گریان نرسیده غزل ۵۳۷ - نمک ز گریه و تأثیر از فغان رفته غزل ۵۳۸ - ننشستن نقش امید، از نقش بد بسیار به غزل ۵۳۹ - عصا و رعشه ای در دست از پیری بما مانده غزل ۵۴۰ - قربان آن بناگوش، وان برق گوشواره غزل ۵۴۱ - تا کی خورم غم دل با نیم جان خسته غزل ۵۴۲ - غرور حسنش از بس با اسیران سرگران کرده غزل ۵۴۳ - ایدل بسنگلاخ هوسها قدم منه غزل ۵۴۴ - علاقه ام ز تو نگسسته وز حیات بریده غزل ۵۴۵ - هوای سیر گلشن مانده است و بال و پر رفته غزل ۵۴۶ - دل از غم بیش و کم تقدیر گذشته غزل ۵۴۷ - ز آتش پنهان عشق، هر که شد افروخته غزل ۵۴۸ - کی صاحب همت ز جهان کام گرفته غزل ۵۴۹ - جنون تا بداد اسیران رسیده غزل ۵۵۰ - اشکم ز دل چو شعله فروزان برآمده غزل ۵۵۱ - آمد آن هوش ربای دل کار افتاده غزل ۵۵۲ - بر نازک میانت شیشه ساعت کمر بسته غزل ۵۵۳ - دوران ز عاریتها دندان ز ما گرفته غزل ۵۵۴ - نبرد از دل غمی نظاره گلهای بستانی غزل ۵۵۵ - تو ز روی مهربانی بمیان مگر در آئی غزل ۵۵۶ - ز بزمی برنمی خیزد سرود نغمه پردازی غزل ۵۵۷ - فقر وارستگی است از غم هر نیک و بدی غزل ۵۵۸ - هر دم از خویشتن آهنگ رمیدن داری غزل ۵۵۹ - رواج جهل مرکب رسیده است بجائی غزل ۵۶۰ - دلا ز صیقل محنت جلا نمی گیری غزل ۵۶۱ - دلگشائی نبود آنچه ز صحرا یابی غزل ۵۶۲ - ایدل ز خانه تن فکر سفر نداری غزل ۵۶۳ - چه نیکو گفت با گردن کشی سر در گریبانی غزل ۵۶۴ - نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنی غزل ۵۶۵ - براه او چه در بازیم، نه دینی نه دنیائی غزل ۵۶۶ - بصحرای هوس تا کی دلا سر در هوا گردی غزل ۵۶۷ - یکسر مو نیست در زلف تو بیتاب و خمی غزل ۵۶۸ - چنان دل کند، می باید ازین تنگ آشیان باشی غزل ۵۶۹ - زتیغ تو بر دل در آشنائی غزل ۵۷۰ - نیست بیفایده این بیخودی و مدهوشی غزل ۵۷۱ - صد رنگ ناله دارد بیمار زندگانی غزل ۵۷۲ - خموش باش دلا عرض مدعا کردی غزل ۵۷۳ - فزون از صبر ایوبست تاب محنت دوری غزل ۵۷۴ - از فیض دل ار گوهر شب تاب نباشی غزل ۵۷۵ - دلا چه شکوه بیهوده از قضا داری غزل ۵۷۶ - مکن از تلخکامان شکوه گر شیرین سخن باشی غزل ۵۷۷ - زهی بعشق رخت کار شمع سربازی