هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق نافرجام و ناامیدی از وصال معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که عشقش بیپاسخ مانده و دیگر امیدی به تحقق آن ندارد. همچنین، از تنهایی در عشق و فقدان همدردی گله میکند و در نهایت به تسلیم در برابر هجران و پذیرش آن اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانهای است که درک آنها نیاز به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای ادبی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۶۴ - راحتی دارم که با سودای عشقم کار نیست
راحتی دارم که با سودای عشقم کار نیست
ورجگر سوزی ندارم آهم آتشبار نیست ۱
عندلیب ما بامید چه بندد آشیان
شبنم و گل را چه آمیزش درین گلزار نیست ۲
گر وفا پیام نبندد روی گردان می شود
پشت طاقت در سر کوی تو بر دیوار نیست ۳
از گلستانی که زاغ و بلبلش هم نغمه اند
چشم بستم بیش ازین در دیده جای خار نیست ۴
در محبت بیکسی در عشق تنهائی خوشست
شادمانی بهتر از آن غم که بی غمخوار نیست ۵
هجر تا آمد کلیم خسته دل تسلیم کرد
می شناسد طاقت خود را حریف آزار نیست ۶
ورجگر سوزی ندارم آهم آتشبار نیست ۱
عندلیب ما بامید چه بندد آشیان
شبنم و گل را چه آمیزش درین گلزار نیست ۲
گر وفا پیام نبندد روی گردان می شود
پشت طاقت در سر کوی تو بر دیوار نیست ۳
از گلستانی که زاغ و بلبلش هم نغمه اند
چشم بستم بیش ازین در دیده جای خار نیست ۴
در محبت بیکسی در عشق تنهائی خوشست
شادمانی بهتر از آن غم که بی غمخوار نیست ۵
هجر تا آمد کلیم خسته دل تسلیم کرد
می شناسد طاقت خود را حریف آزار نیست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۰۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۳ - دل دامن مجاورت چشم تر گرفت
گوهر بعدی:غزل ۱۶۵ - فراق همنفسان جان بیقرارم سوخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.