هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از درد و رنج عشق و فراق سخن میگوید. شاعر از اشکهای بیاختیار، بلاهای ناگهانی، و ناتوانی در کنترل احساسات خود میگوید. همچنین، به ناکامیها و سختیهای زندگی اشاره میکند و از زمانهای میگوید که همیشه در پی آزمودن انسانهاست. در نهایت، شاعر از وضعیت خود و گوارایی عیشش سخن میگوید، اما با اشاره به گیر کردن استخوان در گلو، نشان میدهد که حتی لحظات شیرین نیز با درد همراه است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از اشارات مانند درد و رنج یا مسائل وجودی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
غزل ۱۶۹ - دلها بیک نظاره ز نظارگان گرفت
دلها بیک نظاره ز نظارگان گرفت
از یک گشاد تیر بلا صد نشان گرفت ۱
بی اختیار می بردم اشک چون کنم
خاشاک سیل را نتواند عنان گرفت ۲
می خواست روسفیدی آماجگاه تو
گر شعله فراق کم استخوان گرفت ۳
یک کوکبش رعیت بختم نمی شود
آهم اگرچه کشور هفت آسمان گرفت ۴
ای مست ناز اگر همه باید بخاک ریخت
یکبار ساغر از کف ما می توان گرفت ۵
دایم زمانه در پی تفتیش حال ماست
پیوسته راهزن خبر از کاروان گرفت ۶
حال کلیم و عیش گوارای او مپرس
گر آب خورد در گلویش استخوان گرفت ۷
از یک گشاد تیر بلا صد نشان گرفت ۱
بی اختیار می بردم اشک چون کنم
خاشاک سیل را نتواند عنان گرفت ۲
می خواست روسفیدی آماجگاه تو
گر شعله فراق کم استخوان گرفت ۳
یک کوکبش رعیت بختم نمی شود
آهم اگرچه کشور هفت آسمان گرفت ۴
ای مست ناز اگر همه باید بخاک ریخت
یکبار ساغر از کف ما می توان گرفت ۵
دایم زمانه در پی تفتیش حال ماست
پیوسته راهزن خبر از کاروان گرفت ۶
حال کلیم و عیش گوارای او مپرس
گر آب خورد در گلویش استخوان گرفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۸ - دجله اشک از بهار شوق طغیان کرده است
گوهر بعدی:غزل ۱۷۰ - کردست تیغت از سر خصم ابتدای فتح
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.