هوش مصنوعی: این شعر از حافظ، درد و رنج انسان در برابر جفاهای روزگار، ناامیدی از دنیا و آرزوی رهایی را بیان می‌کند. شاعر از عشق، جنون، رازهای آشکار شده و نابسامانی‌های زندگی سخن می‌گوید و در نهایت به امیدواری اندکی اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین برخی از ابیات اشاره به درد و رنج دارند که نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارد.

غزل ۱۷۹ - زان رخنه ها که تن را از ناوک جفا شد

زان رخنه ها که تن را از ناوک جفا شد
در دشت استخوانم دام ره بلا شد ۱

تا دیده توقع از روزگار بستم
در چشمم از غباری بنشست توتیا شد ۲

یکباره عشق کس را زیر و زبر نسازد
دستم بسر همانست پایم اگر ز جا شد ۳

بر خاطر شکسته بارست مومیائی
آسود از کشاکش دردیکه بیدوا شد ۴

عریانی جنون را نتوان لباس پوشید
پنهان نمی توان کرد رازی که برملا شد ۵

در باغ آفرینش آسایشی نمانده است
ناسازگاری گل بدتر ز خار پا شد ۶

در کوی میفروشان در یوزه که گردیم
هر کاسه گدائی جام جهان نما شد ۷

تا دل طپیده اشکم بنیاد شوره کرده
زنجیر می خروشد دیوانه چون ز جا شد ۸

دارد کلیم امید از تیره روزی خویش
تا چشم نیم مستش با سرمه آشنا شد ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۷۸ - دولت بملک عشق بهر سر نمی رسد
گوهر بعدی:غزل ۱۸۰ - خوش آنکه لاف هنر پیش بی هنر نزند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.