هوش مصنوعی: این شعر از حافظ، غزلی عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از درد دل، عشق، رهایی از تعلقات دنیوی، و امید به یاری الهی سخن می‌گوید. ابیات پر از استعاره‌های زیبا و مفاهیم عمیق عرفانی هستند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعاره‌ها و اشارات عرفانی نیاز به دانش ادبی و تجربه‌ی زندگی بیشتری دارند.

غزل ۱۸۱ - دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد

دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد
جام هرچند که پر شد ز صدا می افتد ۱

سوخت اسباب تعلق دل و آسوده نشست
قدم برق بسر منزل ما می افتد ۲

جامه در خون شهیدان کش و بخرام بناز
بتو ای شاخ گل این رنگ قبا می افتد ۳

دوستداری مرا دهر شگون نگرفته
گر بمن سایه کند بال هما می افتد ۴

زلف پرکار تو چون تن بشکستن ندهد
هر که از روی تو برخاست بجا می افتد ۵

نتوان ناصح عریانی ما را پوشید
راز پنهان نشود چون بملا می افتد ۶

نیست کس در ره افتادگی از ما در پیش
هر که از پای فتد بر سر ما می افتد ۷

چه بگویم که شبم بیتو چسان می گذرد
صبحم از تیرگی شب ز صفا می افتد ۸

شب آدینه بدریوزه میخانه روم
زانکه از هفته همین شب بگدا می افتد ۹

هر که عاجزتر ازو خواسته امداد کلیم
دستگیرش بود آنکس که زپا می افتد ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۴۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۸۰ - خوش آنکه لاف هنر پیش بی هنر نزند
گوهر بعدی:غزل ۱۸۲ - تا بخت بد زهمرهی ما جدا شود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.