هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از حیرت و سرگشتگی عاشق در وادی عشق سخن میگوید. او در انتظار رهنمایی است تا راه را گم نکند و به مقصد برسد. عاشق از ناامیدی و انتظار طولانی مینالد، اما همچنان به وعدههای معشوق دل میبندد و امیدوار است. شعر با تصاویری مانند گلرخان شهر، سنگ فلاخن، و افسانه گلشن، فضایی عاشقانه و پراحساس خلق میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند انتظار، ناامیدی، و امیدواری نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۲۶۰ - عاشق از حیرت درین وادی بجائی می رسد
عاشق از حیرت درین وادی بجائی می رسد
تا نگردد راه گم کی رهنمائی می رسد ۱
خون خود بر گلرخان شهر قسمت می کنم
هر که می آید بدست او حنائی می رسد ۲
رشک بر سنگ فلاخن برده سرگردانیم
کو پس از سرگشتگی آخر بجائی می رسد ۳
گرچه سیلم برنمی دارد ز راه انتظار
می روم از جا اگر آواز پائی می رسد ۴
با رخت افسانه گلشن زبس کوتاه شد
نه زگل بوئی نه از بلبل نوائی می رسد ۵
وعده وصلت بدل گر می دهم بر من مخند
هر که بیند خسته را گوید شفائی می رسد ۶
در سر کوی تغافل نیستم بیکس کلیم
گر بفریادم نگاه آشنائی می رسد ۷
تا نگردد راه گم کی رهنمائی می رسد ۱
خون خود بر گلرخان شهر قسمت می کنم
هر که می آید بدست او حنائی می رسد ۲
رشک بر سنگ فلاخن برده سرگردانیم
کو پس از سرگشتگی آخر بجائی می رسد ۳
گرچه سیلم برنمی دارد ز راه انتظار
می روم از جا اگر آواز پائی می رسد ۴
با رخت افسانه گلشن زبس کوتاه شد
نه زگل بوئی نه از بلبل نوائی می رسد ۵
وعده وصلت بدل گر می دهم بر من مخند
هر که بیند خسته را گوید شفائی می رسد ۶
در سر کوی تغافل نیستم بیکس کلیم
گر بفریادم نگاه آشنائی می رسد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۹ - نیست یکشب که سر شکم گل بستر نشود
گوهر بعدی:غزل ۲۶۱ - کسی تا کی بسان موج دایم در سفر باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.